اگر جنگ است، چرا هنوز عادی تصمیم میگیریم؟
صنعت کفش کشور در شرایطی قرار گرفته که از یک سو باید پاسخگوی نیاز بازار و مصرف داخلی باشد و از سوی دیگر، همچنان با محدودیت در تأمین مواد اولیه و پیچیدگیهای اداری دستوپنجه نرم میکند؛ وضعیتی که این سؤال جدی را ایجاد کرده است: اگر شرایط کشور جنگی است، چرا تصمیمات اجرایی همچنان با قواعد و سرعت روزهای عادی اداره میشود؟
در شرایطی که تولیدکننده برای تأمین مواد اولیه، حفظ خط تولید و پاسخگویی به نیاز بازار تحت فشار است، فرآیندهای طولانی اداری و محدودیتهای تأمین، زمان را از صنعت میگیرند. از طرف دیگر، همین تولیدکننده باید برای صادرات، ارزآوری و حفظ بازارهای خارجی نیز تلاش کند؛ در حالی که تأمین مواد اولیهای که بخش قابل توجهی از آن از مسیر واردات انجام میشود، خود به یکی از گلوگاههای اصلی تولید تبدیل شده است.
مسئله فقط کمبود مواد اولیه نیست؛ مسئله، سرعت تصمیمگیری است. وقتی شرایط کشور اضطراری است، نمیتوان با سازوکارهای کند و تصمیمگیریهای چندلایه، از تولیدکننده انتظار داشت که در کوتاهترین زمان نیاز بازار را تأمین کند. حتی ظرفیتهایی مانند واردات از مسیرهای قانونی و کنترلشدهای همچون کولهبری و تهلنجی نیز میتواند، در صورت امکانپذیری قانونی، بهعنوان یکی از راهکارهای تأمین بخشی از نیاز مواد اولیه مورد بررسی قرار گیرد.
ادامه این وضعیت میتواند هزینه آن را مستقیماً به تولیدکننده، کارگر و در نهایت مصرفکننده منتقل کند. اقتصاد در شرایط جنگی، نسخه عادی نمیخواهد؛ تصمیم سریع، هماهنگی دستگاهها و اختیار برای حل مسئله میخواهد. اگر قرار است تولید داخلی حفظ شود، باید برای گلوگاههای واقعی تولید، راهکار عملی و فوری تعریف شود؛ نه اینکه صنعتگر میان کمبود مواد اولیه، بروکراسی و انتظار برای تصمیم دستگاههای مختلف گرفتار بماند.
تأمین نیاز جامعه به کالاهای ضروری و مصرفی، بدون استمرار فعالیت واحدهای تولیدی امکانپذیر نیست. اگر تولیدکننده داخلی نتواند بهموقع مواد اولیه دریافت کند و محصول خود را به بازار برساند، فشار کمبود، افزایش هزینه و در نهایت وابستگی بیشتر به واردات و قاچاق خواهد بود.
سؤال امروز صنعت کفش این نیست که چرا تولیدکننده نمیتواند تولید کند؛ سؤال این است که چرا در شرایطی که از «جنگ» سخن گفته میشود، هنوز برای حل مشکلات تولید با منطق و سرعت روزهای عادی تصمیم میگیریم؟


دیدگاهی یافت نشد