• امروز جمعه, 28 تیر 1398 - Fri 07 19 2019
  • عمومی

    مراتب انتظار فرج

     

    براي حالت انتظار فرج و گشايش در امور،سلسله مراتبي وجود دارد که با توجّه به نوع مشکلي که چشم به راه حل آن هستيم ،تنظيم مي گردد.

     

    1. انتظار در جهت گشايش امور شخصي

    اوّلين و ضعيف ترين مراتب انتظار ،انتظار براي گشايش در امور شخصي خود و فتح و فرج غصّه ها و ناگواري هاي فردي مي باشد . البتّه همين امور شخصي گاهي غصّه هاي زندگي مادّي و امور عادّي خود است و گاهي دردها و غصّه هاي معنوي که انسان در دل دارد و خواستار گشايش آن با فرج امام زمان (ع)است. وجود مبارک حضرت مهدي (ع)در توقيع شريفي که به محمّد بن عثمان العمري ارسال داشتند بعد از جواب سؤالات اسحاق بن يعقوب مي فرمايند: «براي تعجيل در فرج بسيار دعا کنيد که آن فرج خود شماست »(1).

    در دعاي افتتاح نيز مي خوانيم :«خداوندا پراکندگي ما را به وسيله او جمع و گسيختگي مان را دور کن و پريشاني ها را بدو پيوست کن و کمي مان را به وسيله او زياد کن و ذلّت ما را به وسيله او تبديل به عزّت کن و...فقر ما را به وسيله او جبران کن و شکاف و تفرقه ما را به او برطرف کن وسختي ما را به وسيله او آسان کن و...».

     

    2. انتظار جهت گشايش در امور مؤمنان

    دومين مرتبه انتظار ،انتظار براي رفع مشکات از جامعه ايماني و آحاد مؤمنان و موحّدان است ؛مشکلاتي که از جهت مادّي و معنوي ،ديني و دنيايي مؤمنان را محاصره نمود وآنان را در نوعي سرگرداني و بي ساماني قرار داده است . حضرت سجّاد (ع)مي فرمايد : «زماني که قائم ما قيام کند،خداوند آفت را از شيعيان ما بزدايد و دل هاي آنان را چون پاره هاي آهن (سخت و تزلزل ناپذير)کند و هر مرد آنان را قدرت چهل مرد دهد. آنان فرمانروا و سالار جهان خواهند بود» .(2)

    حضرت باقر (ع)مي فرمايند: «هر گاه زمان ما (ظهور ما)فرا رسد و مهدي ما بيايد،شيعه ما از شير دليرتر و از سر نيزه برنده تر خواهد بود... »(3)

    حضرت علي (ع)مي فرمايند: «با مهدي ما حجّت ها تمام مي شود ،او پايان بخش امامان ،نجات بخش امّت و منتهاي نور است ».

    در دعاي افتتاح چنين مي خوانيم : «خدايا ما به سوي تو از دوري پيغمبرمان (ص)و غايب بودن وليّ مان شکايت مي کنيم ».

    همچنين در دعاي عهد با امام زمان (ع)(5)مي خوانيم :«خداوندا با حضور حضرت (ع)اين گرفتاري را از اين امّت برطرف کن و ظهور او را براي مان نزديک کن».

     

    3. انتظار در جهت گشايش امور آحاد انساني

    سومين مرتبه انتظار ،انتظار براي گشايش در امور جامعه جهاني و همه آحاد و ساکنان زمين است ،زيرا ظهور اما عصر (ع)نويد بخش امنيت و عدالت جهاني است و از برکات و آثار آن، همه اهل زمين برخوردار خواهند شد . حضرت باقر (ع)مي فرمايند: «زماني که قائم به پا خيزد ،ايمان را به هر دشمن کينه توزي عرضه مي کند ،اگر از جان و دل ايمان نياورد ،گردنش زده مي شود ،يا همچون ذميّان امروز جزيه مي پردازد و به کمر او زنّار مي بندد وآنان را از شهرها ،به حومه ها و روستاها بيرون مي کند ».

    در دعاي عهد با امام زمان (ع)(6)مي خوانيم :«خداوندا،او را پناهگاه بندگان مظلومت قرار ده...»

     

    4. انتظار جهت گشايش امور جامدات ،گياهان و حيوانات

    چهارمين مرتبه انتظار ،انتظار براي گشايش در حيات حيوانات ،گياهان و جمادات است ،زيرا با امر فرج در زمين و زمان و عالم نباتات و حيوانات نيز تحوّلات مثبت ايجاد خواهد شد و دامنه ظهور و شعاع نور آن شامل حال آنان نيز مي گردد. همچنان که در عصر غيبت مي خوانيم: « ظهر الفساد في البرّ و البحر بما کسبت أيدي النّاس ».

    پيامبر اکرم(ص)فرمودند : «او زمين را ،همچنان که آکنده از ستم و بيداد شده،از عدل وداد پر مي کند. آسمان از ريختن نزولاتش هيچ دريغ نمي ورزد و زمين از روياندن گياهانش ».(7)

    حضرت علي (ع)فرمودند: «زماني که قائم ما قيام کند ،آسمان نزولات خود را فرو ريزد و زمين گياهانش را بروياند و کينه و دشمني از دل هاي بندگان رخت بربندد و درندگان و چرندگان با هم بسازند چندان که زنان زيور(زنبيل )به سر ، عراق را تا شام مي پيمايند وجز بر علف و سبزه گام نمي نهند و هيچ درنده اي آنها را آشفته و هراسان نمي کند».(8)

    پيامبر(ص)فرمودند :«قيامت برپا نمي شود تا زماني که زمين از ستم و دشمني آکنده شود ،آنگا ه مردي از خاندان من قيام کند و زمين را ،همچنان که از ظلم و جور آکنده شده از عدل و داد پرکند».(9)در اين باره ،در دعاي عهد(10) مي خوانيم :«خداوندا ، سرزمين هايت را آباد کن و بندگان را زندگي (حقيقي)ببخش».

     

    5. انتظار جهت گشايش امر انبيا و اوليا

    پنجمين مرتبه انتظار ،انتظار جهت گشايش غصّه ها و دردهاي اوليا و انبيا در گذشته تاريخ و شادماني و فرج براي آنان است . در دعاي ندبه ،در همين رابطه ،مي خوانيم : «کجاست آن کسي که انتقام خون پيامبران و فرزندان آنها را مي گيرد».

     

    6. انتظار جهت گشايش در امور آل محمد (ص)

    ششمين مرتبه انتظار ،انتظار براي گشايش امر پيامبر (ص)و امامان معصوم (ع)و مستضعفان واقعي است ،زيرا با ظهور امام عصر (ع)دولت کريمه اهل بيت (ع)تشکيل خواهد شد و بازگشت مجدّد آنان به دنيا با رجعت شروع خواهد گشت ؛به عبارتي فرج امام عصر (ع)فرج آل محمّد (ص)است و موجب شادماني رسول الله (ص)است و اهل بيت (ع)خواهد شد . آري تا ظهور امام زمان (ع)اتّفاق نيفتد ،همچنان اهل بيت (ع)در استضعاف و مظلوميّت به سر مي برند.

    مفضّل بن عمر مي گويد :از امام صادق (ع)شنيدم که فرمود : «رسول خدا (ص)نظري به علي ،حسن وحسين (ع)افکند و گريست و فرمود :شما مستضعفان بعد از وفات من هستيد »

    مفضّل گويد :عرض کردم يابن رسول الله معني آن چيست؟

    فرمود : «يعني شما امامان بعد از من هستيد ،چون خداوند مي فرمايد : «و مي خواهيم بر آنان که در زمين به ضعف کشيده شده اند ،تفضّل نماييم و آنان را پيشوايان و وارثان حکومت حق سازيم»پس اين آيه در مورد ما اهل بيت (ع) تا روزقيامت جاري است».(11)

    همچين در کتاب «غيبت»شيخ طوسي آمده که از امير المؤمنين (ع)روايت شده است در مورد قول خداوند متعال :«و نريد أن نمنّ علي الّذين استضعفوا في الأرض و نجعلهم أئمة ونجعلهم الوارثين »فرمودند :«ايشان اهل بيت محمّد (ص)هستندکه خداوند مهدي آنان را بعد از رنجيدن آنها (استضعاف آنها) مي آورد سپس آنان را عزّت مي بخشد و دشمنانشان را ذليل مي سازد».(12)

    نيز در دعاي ندبه مي خوانيم «کجاست آن کسي که انتقام خون کشته کربلا ـ امام حسين (ع)ـ را بگيرد ».يا در دعاي عهد با امام زمان (ع)مي خوانيم :«خداوندا پيامبرت (ص)و پيروان او را به ديدارش شادمان کن و پس از او به بيچارگي ما رحم کن ،خداوندا با حضورش اين گرفتاري را از اين امّت برطرف کن و...»

    در دعاي قنوت امام حسن عسگري (ع)آمده است :«بار خدايا، به درستي که حقّ ما پس از تقسيم شدن در دست غاصبان ،دست به دست گشت و حکومت ما پس از مشورت به چيره شدن و زورمندي (دشمنان )واقع شد و پس از آنکه برگزيده امّت بوديم ميراث آنها شديم که وسايل لهو و بازيگري با سهم يتيم و محتاج و بيوه خريداري گرديد و اهل ذمّه بر مردم مؤمن حکومت يافتند و فاسقان هر قبيله عهده دار امور آنان گشتند که نه دفاع کننده اي هست تا آنها را از هلاکت دور سازد و نه سرپرستي که به آنان با ديده مهر بنگرد و نه صاحب مهرباني که جگر تفتيده را از گرسنگي برهاند و آن را سير کند ،پس آنان با خواري در خانه گمشده اي واقع شده اند و گرفتار فقر و همنشين اندوه و ذلّت مي باشند».

     

    7. انتظار جهت گشتايش امور ملکوتيان

    هفتمين مرتبه انتظار ،انتظار براي گشايش غصّه ها و اندوه فرشتگان و ملکوتيان مي باشد ،زيرا مصائب اولياي الهي و به ويژه مصيبت حضرت سيّدالشهدا (ع)آنان را غمزده و رنجور ساخته و آنان در انتظار گشايش امر هستند. امام باقر (ع)در جواب ابوحمزه ثمالي که از علّت نام گذاري آن حضرت به «قائم»پرسيد ،فرمودند :«چون جدّم حسين (ع)کشته شد ،فرشتگان با گريه و فغان به درگاه خداوند عزّ و جلّ فرياد بر آوردند که: اي خدا و سرور !آيا از کسي که برگزيده تو و فرزند برگزيده تو و بهتر آفريده تو را مي کشد چشم مي پوشي ؟خداوند عزّ وجل به آنان وحي فرمود که :فرشتگان من آرام گيريد، به عزّت و جلالم سوگند که از آنان انتقام خواهم گرفت گرچه زمانش به طول انجامد . آنگاه خداوند امامان نسل حسين(ع)را به فرشتگان نشان داد وفرشتگان بدان شادمان گشتند. در ميان آنان يکي ايستاده بود و نماز مي خواند.خداوند فرمود :با اين قائم از آنان انتقام مي گيرم».

     

    8. انتظار جهت گشايش در امور امام زمان (ع)

     

    هشتمين مرتبه انتظار ،انتظار ظهور براي گشايش غصّه ها و دردهاي خود امام زمان(ع)و شادماني قلب آن بزرگوار است ،زيرا قلب امام عصر(ع)در دوران غيبت نقطه مرکزي بزرگ ترين و عظيم ترين مصائب و دردهاست ،به طوري که :

    1. در دوران غيبت حقّ ولايت و حکومت به دست شرورترين انسان ها غصب شده ،دين و احکام الهي مورد هجوم قرار گرفته و بهترين پيروان ايشان در سخت ترين شرايط زندگي مي کنند.

    يکي از علماي اهل معرفت مي گويد:اگر از حضرت علي (ع)21سال غصب حکومت و ولايت سياسي شده و ايشان در استضعاف و مشکلات فراوان قرار گرفت ،به گونه اي که خود فرمودند :«صبر کردم در حال که در چشمم خار و در گلويم استخوان بود »،(13)امام زمان (ع)بيش از 1100سال است که در اين حالت به سر مي برد ،او داغدار مصائب همه انبيا و اوليا و از .جمله داغدار مصائب مادرشان حضرت زهرا(س)و جد بزرگوارشان امام حسين (ع)هستند و داغ اجداد طاهرينشان را به دل دارند.

    2. حقّ ولايت و حکومت خود را غصب شده مي بيند.

    3. بي توجّهي و تاراج ثروت ها و حقوق شرعي مانند خمس ،فدک و ...را شاهد است.

    4. فتنه ها ،خونريزي ها و بي عدالتي ها را مي بيند.

    5. گناهان و معاصي همه انسان ها از جمله شيعيان ،او را آزار مي دهد .

    6. از تحريفات ديني ،فرقه سازي ها و مکاتب انحرافي خبر دارد.

    7. تعطيلي احکام الهي و حدود و قوانين شرعي را شاهد است.

    8. از حال دانشمندان و علما ي منحرف ودنيا زده خبردار است.

    9. پيروان وشيعيان خود را بي سرپرست نظاره مي کند.

    10. پيشرفت کفر و نفاق و سرعت وپيروزي هاي ظاهري آنان را مي بيند.

    11. از عمق شرک و رياکاري و جريانات ضد ّتوحيد ي خبردارد.

    و ده ها و صدها اتّفاق و حادثه ناگوار را نظاره گر است که هر يک به تنهايي ايشان را سخت آزرده خاطر مي سازد. آري بالاترين حالت انتظار و مقدّس ترين و عميق ترين نوع انتظار در خود حضرت وجود دارد،زيرا از علم و اشراف کامل به احوال هستي برخوردار است و روحيه اصلاح گري و عزت طلبي در روح بلند او موج مي زند .

     

    پی نوشت ها :

     

    1.غيبت طوسي ،ص292.

    2. ميزان الحکمه ،ح1240.

    3. همان، ح1232.

    4. همان ،ح1166.

    5. مفاتيح الجنان ،ص904.

    6. ميزان الحکمه ،ح1248.

    9. همان ،ح1241.

    10. همان ،ح1170.

    11.مفاتيح الجنان ،ص904.

    12. تفسير نور الثقلين،ج6،ص311.

    13. همان ،ج5،ص311.

     

    منبع:نشريه موعود شماره 102

     

    یک حدیث از امام هادی(ع) در مورد حضرت حجت(عج

    همه معصومین(ع) نسبت به ظهور حضرت مهدی(عج) بشارت داده اند، دربسیاری از روایت حضرت مهدی(عج) از محبت و حب و نسب نیز به گونه ای معرفی شده است که دلیلی روشن بر ولادت مهدی(ع) است.

    حجت الاسلام والمسلمین محمد مهدی حائری پور، کارشناس حوزه مهدویت گفتند :

    به تبین حدیثی از امام هادی(ع) که درمورد حضرت حجت پرداخت، گفت: حضرت می فرمایند:  ان الامام بعدی الحسن ابنی و بعد الحسن ابنه القائم الذی یملا الارض قسطاً و عدلا کما ملئت جوراً و ظلماً، امام بعد از من فرزندم حسن است. بعد از حسن فرزندش همان قائمی است که زمین را پر از عدل و داد می کند چنانکه از ظلم و ستم پر شده است.  
    وی افزود: همه معصومین(ع) نسبت به ظهور امام مهدی(عج) بشارت داده اند، دربسیاری از روایت حضرت مهدی(عج) از محبت و حب و نسب نیز به گونه ای معرفی شده است که دلیلی روشن بر ولادت مهدی (ع) است.
    کارشناش مسائل دینی در پایان سخنانش گفت: در این سخن نورانی از امام هادی (ع) به صراحت آمد است که مهدی (عج) پسر امام عسگری و امام پس از او خواهد بود.

     

    » رسول اللّه (ص)

    «لاتقوم الساعة حتي يقوم القائم الحق منّا و ذلک حين يأذن اللّه عزّوجلّ له و من تبعه نجا و من تخلّف عنه هلک. اللّه اللّه عباد اللّه فأتوه و لو علي الثلج فانّه خليفة اللّه عزّوجلّ و خليفتي.» [بحارالانوار ج 51 ص 65] .

    «روز قيامت فرا نمي رسد مگر آنکه از بين ما «قائم حقيقي» قيام نمايد. و آن قيام، زماني خواهد بود که خداي عزّوجلّ او را اجازه فرمايد. هرکس پيرو او باشد نجات مي يابد و هرکه از فرمانش تخلّف ورزد، هلاک مي شود. اي بندگان خدا! خدا را، خدا را; بر شما باد که به نزدش آييد اگرچه بر روي يخ و برف راه رويد. زيرا او خليفه خداي عزّوجلّ و جانشين من است.»

    » اميرالمؤمنين علي (ع)

    قال للحسين (عليه السلام): «التاسع من ولدک يا حسين! هو القائم بالحق، المظهر للدين، الباسط للعدل»، قال الحسين (عليه السلام) فقلت: يا اميرالمؤمنين و إنّ ذلک لکائن؟ فقال (عليه السلام): «اي و الذي بعث محمداً بالنبوة و اصطفاه علي جميع البريّه و لکن بعد غيبة و حيرة لاتثبت فيها علي دينه اِلاّ المخلصون المباشرون لروح اليقين الذين أخذ اللّه ميثاقهم بولايتنا و کتب في قلوبهم الايمان و ايّدهم بروح منه». [بحارالانوار ج 51 ص 51] .

    «به حسين (عليه السلام) فرمود: نهمين فرزند تو اي حسين! قيام کننده به حق و آشکار سازنده دين و گستراننده عدالت است.

    امام حسين (عليه السلام) گويد: پرسيدم: يا اميرالمؤمنين! آيا حتماً چنين خواهد شد؟

    فرمود: آري! قسم به کسي که حضرت محمد (صلي الله عليه وآله وسلم) را به پيامبري بر انگيخت و او را بر تمام خلايق برگزيد، چنين خواهد شد، امّا بعد از غيبت و حيرتي که در آن کسي ثابت قدم بر دين نمي ماند مگر مخلصين و دارندگان روح يقين آنان که خداوند نسبت به ولايت ما از آنان پيمان گرفته و ايمان را بر صفحه دل شان نگاشته و با روحي از جانب خود تأييد فرموده است.»

    » حضرت زهرا (س)

    «قال لي رسول اللّه (صلي الله عليه وآله وسلم) أبشري يا فاطمة، المهديّ منک». [منتخب الاثر صفحه 192] .

    «رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) به من فرمودند: اي فاطمه! ترا بشارت باد به اينکه حضرت «مهدي (عليه السلام)» از نسل توست.»

    » امام حسن مجتبي (ع)

    فرمود:

    «ما منّا احدٌ اِلاّ ويقع في عنقه بيعة لطاغية زمانه اِلاّ القائم الّذي يصلّي روح اللّه عيسي بن مريم خلفه فان اللّه عزّوجلّ يخفي ولادته و يُغيّب شخصه لئلاّ يکون لأحد في عنقه بيعة». [کمال الدين و تمام النعمة جلد 1 باب 29 صفحه 316] .

    «هيچ يک از ما اهلبيت نيست مگر آنکه بيعتي از طاغوت زمانش را اجباراً بر عهده دارد. مگر حضرت «قائم» که عيسي بن مريم، روح اللّه پشت سر او نماز مي گذارد.

    خداوند ولادت او را مخفي مي دارد و شخص او را از ديدگان، غايب مي گرداند، تا بيعت هيچ کس را بر گردن نداشته باشد.»

    » امام حسين (ع)

    «منّا اثنا عشر مهديّاً اوّلهم اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) و آخرهم التاسع من ولدي و هو الامام القائم بالحق. يحيي اللّه به الأرض بعد موتها و يظهر به دين الحق علي الدين کلّه و لو کره المشرکون». [کمال الدين و تمام النعمة جلد 1 باب 29 ص 317] .

    «دوازده هدايت شده هدايتگر از بين ما هستند، اولين آنان اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) و آخرين آنان، نهمين فرزند من است که پيشواي قيام کننده به حق خواهد بود، خداوند به وسيله او زمين را پس از موات شدنش زنده مي کند و به دست او دين حق را بر تمامي اديان پيروز مي سازد، اگرچه مشرکان را ناخوشايند باشد.»

    » امام زين العابدين (ع)

    «إن للقائم منّا غيبتين، احداهما أطول من الأخري... فيطول أمرها حتي يرجع عن هذا الامر اکثر من يقول به، فلايثبت عليه اِلاّ من قوي يقينه و صحّت معرفته و لم يجد في نفسه حرجاً ممّا قضينا و سلّم لنا اهل البيت.» [کمال الدين و تمام النعمة جلد 1 باب 29 ص 323 و 324] .

    «براي قائم ما دو غيبت هست. يکي از آن دو طولاني تر از ديگري است... و آن قدر طول خواهد کشيد که اکثر معتقدين به ولايت، از او دست خواهند کشيد. در آن زمان کسي بر امامت و ولايت او ثابت قدم و استوار نمي ماند مگر آن که ايمانش قوي، و شناختش درست باشد و در نفس خويش نسبت به حکم و قضاوت ما هيچ گرفتگي و کراهتي احساس نکند و تسليم ما اهلبيت باشد.»

    » امام باقر (ع)

    راوي گويد از امام (عليه السلام) در باره آيه شريفه «فلا أقسم بالخنّس الجوار الکنّس تکوير: 15 و 16» سئوال کردم. فرمود: «هذا مولود في آخر الزمان. هو المهدي من هذه العترة. تکون له حيرة و غيبة، يضلّ فيها اقوام و يهتدي فيها أقوام. فياطوبي لک إن أدرکته و يا طوبي لمن أدرکه.» [کمال الدين و تمام النعمة جلد 1 باب 29ص 330] .

    «مراد اين آيه، مولودي در آخر الزمان است که همان مهدي از اين خاندان است. او را حيرت و غيبتي هست که در آن گروههايي گمراه شوند و گروههايي ديگر هدايت پذيرند. خوشا به حال تو اگر او را درک کني و خوشا به حال هرکسي که او را درک کند.»

    » امام صادق (ع)

    «إنّ لصاحب هذا الامر غيبة، فليتّق اللّه عبد و ليتمسّک بدينه». [کمال الدين و تمام النعمة جلد 1 باب 29 ص343] .

    «همانا براي صاحب اين امر غيبتي هست، پس بنده خدا در آن دوران بايد تقواي الهي پيشه کند و به دينش چنگ زند.»

    » امام کاظم (ع)

    «صاحب هذا الامر، هو الطريد الوحيد الغريب الغائب عن أهله الموتور بأبيه». [کمال الدين و تمام النعمة جلد 1 باب 29 ص361] .

    «صاحب اين امر ـ حضرت مهدي (عليه السلام) ـ رانده شده، تنها، غريب، غائب و دور از اهل و خونخواه پدر خويش مي باشد.»

    » امام رضا (ع)

    «... و بعد الحسن ابنه الحجّة القائم المنتظر في غيبته، المطاع في ظهوره، لو لم يبق من الدنيا اِلاّ يوم واحد لطوّل اللّه ذلک اليوم حتي يخرج فيملأها عدلا کما ملئت جوراً». [کمال الدين و تمام النعمة جلد 1 باب 29 ص372 ـ عيون اخبار الرضا] .

    «و بعد از امام حسن عسکري (عليه السلام) فرزندش حضرت حجّت قائم، امام خواهد بود آن کس که در دوران غيبتش مورد انتظار، و در زمان ظهورش مورد اطاعت مؤمنان است. اگر از عمر دنيا جز يک روز باقي نمانده باشد خدا همان روز را چنان طولاني کند که قيام فرمايد و زمين را از عدالت پر کند چنانکه از ستم پر شده باشد.»

    » امام جواد (ع)

    در باره اينکه چرا حضرت مهدي (عليه السلام) «منتظَر» ناميده مي شود فرمود:

    «إن له غيبة يکثر ايامها و يطول امدها فينتظر خروجه المخلصون و ينکره المرتابون و يستهزئ به الجاحدون و يکذَّب فيها الوقاتون و يهلک فيها المستعجلون و ينجو فيها المسلّمون». [بحارالانوار ج 51 ص 158 ـ کمال الدين صفحه 378] .

    «او را غيبتي هست که زمانش زياد است و پايانش به طول مي انجامد. پس مخلصين چشم انتظار قيام او مي مانند و شک کنندگان به انکار او بر مي خيزند و منکرين به استهزاي او مي پردازند و تعيين کنندگان وقت ظهور مورد تکذيب قرار مي گيرند و عجله کنندگان در آن هلاک مي شوند و تسليم شدگان نجات مي يابند.»

    » امام علي النقي (ع)

    «اذا غاب صاحبکم عن دار الظالمين، فتوقّعوا الفرج». [کمال الدين جلد 2 باب 37 ـ صفحه 380.] .

    «زماني که صاحب و امام شما از ديار ستمگران غايب گشت، چشم انتظار فرج باشيد.»

    » امام حسن عسکري (ع)

    «المنکر لولدي کمن اقرّ بجميع أنبياء اللّه و رسله ثم انکر نبوّة محمد رسول اللّه (صلي الله عليه وآله وسلم) و المنکر لرسول اللّه (صلي الله عليه وآله وسلم) کمن انکر جميع الانبياء لأن طاعة آخرنا کطاعة اوّلنا و المنکر لآخرنا کالمنکر لأوّلنا». [کمال الدين جلد 2 باب 38، صفحه 409.] .

    «کسي که فرزندم ـ مهدي (عليه السلام) ـ را انکار کند مانند کسي است که تمام پيامبران و رسولان الهي را قبول داشته باشد، اما نبوت حضرت محمد رسول اللّه (صلي الله عليه وآله وسلم) را انکار کند. و انکار کننده رسول اللّه مانند کسي است که همه انبياء را انکار نمايد. چون اطاعت آخرين امام ما به منزله اطاعت اولين امام است و منکر آخرين امام ما به منزله منکر اولين امام است.»

     

    مهدویت از دیدگاه نهج البلاغه

    به نام خدا

    نهج البلاغه آینه ای است که سیمای پر فروغ قائم آل محمّد(علیهم السلام) در آن گرچه اندک، ولی زیبا، پرجاذبه، نویدبخش، دل انگیز و تحرّک آفرین تجلّی کرده و همچون جام بلورینی است که زمزم سخنان علوی درباره فرزندش مهدی موعود(علیه السلام)در آن ریخته شده است.این مقاله در جهت طرح و تحلیل آن کلمات تنظیم گردیده است. مقدّمه
    در عصری که جهالت مدرن، عالم و آدم را به سراشیب سقوط نزدیک نموده و بی عدالتی، ستم سالاری، معنویت ستیزی، اخلاق گریزی و هزاران فاجعه هولناک دیگر در جهان بیداد‌می کنند و آینده بشر هر روز تاریک تر شده، وحشت و ناامیدی رو به افزایش است، بحث از مهدویت از هر زاویه که انجام شود در حقیقت بحث از نویدها، سعادت ها، شادکامی ها، پیروزی معنویت، اخلاق، عدالت، تقوا، ترسیم آینده درخشان برای بشر و از جمله خواست‌های الهی و انسانی است.
    بنابراین، بحث و تحقیق درباره حضرت مهدی(علیه السلام) از ضروری ترین و مهم ترین رسالت‌های دین پژوهان در عصر کنونی محسوب‌می شود. و چون نام نهج البلاغه برای همگان، بخصوص نسل پویا و نواندیش و جوان، زیبا و دل انگیز است، طرح بحثی تحت عنوان «مهدی (عج) و مهدویت از دیدگاه نهج البلاغه» ضروری‌می نماید و برای عاشقان حضرت مهدی (عج) مفید و پرجاذبه خواهد بود.
    نوشته حاضر سعی نموده است تا جلوه ای از سیمای پر فروغ حضرت مهدی(عج) را در آینه نهج البلاغه نشان دهد.

    مهدویت و استمرار خلافت الهی
    از جمله مسائل مهم و اساسی در بحث مهدویت، جریان خلافت الهی است; زیرا مسئله خلافت الهی در زمین، که خدای سبحان در قرآن کریم فرمود: (إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً) (بقره: ۳۰)
    همچون داستان سفینه نوح و یا کشتی حضرت موسی و خضر(علیهما السلام) و مانند آن ها نیست که یک موضوع شخصی و معینی بوده و سپری شده باشد، بلکه جریان خلافت یک فیض متصل و فوز مستمر است که از اول با اندیشه دوام و انگیزه استمرار طرح شده است، به گونه ای که اصل خلافت از قلمرو نبوّت و رسالت فراتر رفته و به امامت رسیده است. به این دلیل، در بحث مهدویت، جریان استمرار خلافت الهی در زمین از مباحث ظریفی است که نمی توان از کنار آن به سادگی گذشت.
    از این رو، در نهج البلاغه در بحث ضرورت حجت در عالم، بر عنصر خلافت الهی در زمین تکیه شده است و حضرت امیرمؤمنان(علیه السلام) در کلام مبسوطی در این باره‌می فرماید: «اللّهمَّ بلی، لاتخلوا الارضُ مِن قائم لِلّهِ بحجة، اِمّا ظاهراً مشهوداً و امّا خائفاً مغموراً، لئلا تبطل حججُ اللّهِ و بیّناتُه. و کم ذا؟ و أین اولئکَ؟ اولئک و اللّهِ الاقلّونَ عدداً و الاعظمونَ عِندَاللّهِ قدراً. یحفظُ اللّهُ بِهم حُجَتُه و بیّناته… اولئکَ خلفاءُ اللّهِ فی ارضِه و الدّعاةُ الی دینه. آه! آه! شوقاً الی رؤیتهم.»۱ حضرت در این فراز نورانی، که بخشی از کلام مبسوط ایشان است،‌می فرماید: آری خداوندا، زمین هیچ گاه از حجت الهی که برای خدا با برهان روشن قیام کند، خالی نیست، یا آشکار و شناخته شده است، یا بیمناک و پنهان، تا حجت خدا باطل نشود و نشانه هایش از میان نروند، تعدادشان چقدر است؟ و در کجا هستند؟ به خدا سوگند که تعدادشان اندک است، ولی نزد خدا بزرگ مقدارند که خداوند به وسیله آنان، حجت ها و نشانه‌های خود را نگاه‌می دارد… آن ها جانشینان خدا در زمین و دعوت کنندگان مردم به دین خدایند. آه، آه! چه سخت اشتیاق دیدارشان را دارم.
    در کلام پربرکت امیرمؤمنان(علیه السلام) بر این نکته تأکید شده که بر اساس سنّت قطعی الهی، زمین از وجود خلیفه خدا و حجت حق خالی نیست، گرچه حجت الهی گاهی آشکار است و همگان حضور او را درک‌می کنند، گاهی شرایط ایجاب‌می کند که از نظرها پنهان بوده و مردم به طور مستقیم از درک محضر او محروم باشند. این نکته همان حقیقتی است که در مکتب اهل بیت(علیهم السلام) مورد عنایت ویژه قرار گرفته است. امام صادق(علیه السلام)‌می فرماید: «لو بقیتِ الارضُ بغیرِ امام لساخت»;۲ اگر جهان لحظه ای بدون امام و انسان کامل باشد از هستی ساقط‌می گردد.
    امام محمّدباقر(علیه السلام) نیز‌می فرماید: «لو اَنَّ الامامَ رُفِعَ مِن الارضِ لَماجَت بِاَهلِها کَما یَموجُ البحرُ بِاَهله»;۳اگر حجت الهی لحظه ای از زمین برداشته شود زمین همانند دریا دچار موج طوفان‌می گردد.

     

    این گونه کلمات ائمّه اطهار(علیهم السلام)، بعدها زمینه مباحث ظریفی را در آثار بزرگان اهل حکمت فراهم نمود. شیخ اشراق با الهام مستقیم و صریح از کلام امیرمؤمنان(علیه السلام) درباره ضرورت انسان کامل در عالم، با اصرار فراوان گفته است: «و لا یخلوالارضُ عن متوغّل فی التألّهِ ابداً، بل قد یکونُ الامامُ المتألّهُ مستولیاً ظاهراً مکشوفاً، و قد یکون خفیّاً، و هو الّذی سمّاهُ الکافّةُ بالقطب، فله الرئاسةُ و اِن کانَ فی غایةِ الخُمول.»۴حکیم نام برده در این بیان بر همان نکته ای اصرار ورزیده که در کلام ائمّه هدی(علیهم السلام) بدان عنایت شده است; گفته: هیچ گاه زمین بدون انسان الهی و ربّانی نیست، اگرچه آن پیشوای متألّه گاهی حاضر و آشکار و زمانی از نظرها پنهان است، و او همان کسی است که نوعاً در عرف، از او به قطب یاد‌می شود و او پیشوای همگان است، گرچه در نهایت خاموشی باشد.
    از مجموع آنچه گفته شد، بخصوص سخنان امیرمؤمنان(علیه السلام)، به خوبی روشن‌می گردد که وجود حضرت مهدی موعود(علیه السلام) در عالم به عنوان حجت الهی و استمرار خلافت او در زمین ضرورتی انکارناپذیر دارد و جزو حقایق حتمی و قطعی نظام آفرینش است، به ویژه آنکه در روایات یاد شده، جریان ضرورت حجت الهی فراتر از مسائل شرعی و مدیریت اجتماعی مطرح شده و به عنوان نیاز قطعی نظام تکوینی به شمار آمده است; زیرا انسان کامل واسطه فیض الهی در عالم است و عالم و آدم در پرتو او، فیض الهی دریافت‌می کنند.

    حضرت مهدی (عج) و عدالت جهانی
    بی تردید موضوع تأمین «عدالت» عمومی ترین و شورانگیزترین مسئله در بحث مهدویت است و چون واژه «عدالت» در فرهنگ و اصطلاح نهج البلاغه، بلکه در تمام کلمات علوی بیت الغزل سخنان امیرمؤمنان(علیه السلام) است، از این رو، در بحث مهدویت نیز بر عنصر عدالت تکیه نموده و از پدید آمدن عدالت در ابعاد گوناگون در زمان ظهور حضرت مهدی(علیه السلام)خبر داده است;‌می فرماید: «و سیأتی غدٌ بما لا تعرفونَ یأخذ الوالی من غیرِها عمّالها علی مساوی اعمالها… فیُریکم کیفَ عدلَ السیّرة»;۵ فردایی که شما را از آن هیچ شناختی نیست خواهد آمد، زمام داری که غیر از خاندان حکومت‌های امروزی است، (مهدی) عمّال و کارگزاران حکومت ها را به اعمال بدشان کیفر خواهد داد… بدین روی، روشی عادلانه در حکومت حق به شما‌می نمایاند.
    و در جای دیگر‌می فرماید: «الا و مَن ادرکَها منّا یسری فیها بسراج منیر، و یخذوفیها علی مثالِ الصالحین لیحلَّ فیها رِبقاً و یعتقَ رقاً و یصدعُ شُعباً و یشعب صدعاً»;۶ بدانید آنکه از ما (مهدی) فتنه‌های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر در آن گام‌می نهد و بر همان سیره و روش صالحان (پیامبر و امامان(علیهم السلام)) رفتار‌می کند تا گره ها را بگشاید، بردگان و ملت‌های اسیر را آزاد سازد، جمعیت‌های گم راه و ستمگر را پراکنده و حق جویان را جمع آوری‌ می کند.
    ابن ابی الحدید، شارح نهج البلاغه، که از علمای بزرگ اهل سنّت است، در ذیل این کلام حضرت‌می گوید: امیرمؤمنان علی(علیه السلام) یادآوری نموده است که مهدی آل محمّد(علیهم السلام) در تاریکی فتنه ها با چراغ روشن ظهور‌می کند و مردم را از بردگی و اسارت رهایی داده و مظلومان ستم دیده را از دست ستمگران نجات‌می دهد.۷
    در سخنان حضرت سه نکته اساسی به خوبی مورد توجه قرار گرفته اند:
    اول. حضرت مهدی(علیه السلام) وقتی در برابر فتنه ها و بی عدالتی‌های اجتماعی قرار‌می گیرد با چراغ پرفروغ حکمت و درایت الهی وارد عمل شده، در پرتو دستورات وحی آسمانی و قرآن کریم، به ایجاد عدالت و خاموش نمودن شعله‌های بی عدالتی‌می پردازد.
    دوم. تمام ستم دیدگان عالم توسط حضرت مهدی(علیه السلام) از قید اسارت‌های گوناگون و بی عدالتی رهایی یافته، زندگی همراه با سعادت و شادکامی برای آنان فراهم‌می گردد.
    سوم. سیره عملی حضرت مهدی(علیه السلام) همان سیره صالحانی است که حضرت امیرمؤمنان در نهج البلاغه درباره آن ها فرموده: «اللّهمَّ انّک تَعلمُ انَّه لم یکن الّذی کانَ منّا منافسةً فی سلطان و لا التماس شیء مِن فضول الحطام و لیکن لنَرُدَّ المعالمَ من دینکَ و نُظهر الاصلاحَ فی بلادِکَ فیأمَن المظلومونَ مِن عبادِکَ و تُقام المعطَّلةُ مِن حدودِک.»۸
    در این کلام، بر خطوط کلی روش و عملکرد ائمّه اطهار(علیهم السلام)که حضرت مهدی آخرین پرچمدار آن هاست، توجه داده شده، حضرت‌می فرماید: «خدایا تو‌می دانی آنچه از ناحیه ما (اهل بیت(علیهم السلام)) صورت‌می گیرد برای به دست آوردن قدرت و حکومت و ثروت دنیا نیست، بلکه‌می خواهیم نشانه‌های حق و دین تو را به جایگاه خودش بازگردانیم و در سرزمین تو اصلاح پدید آوریم تا بندگان ستم دیده ات از محرومیت نجات یافته، با امنیت زندگی کنند و قوانین فراموش شده ات بار دیگر اجرا گردند.
    بدین سان، معلوم است که از نظر نهج البلاغه، تأمین عدالت در همه ابعاد زندگی بشر، یکی از اهداف بزرگ دولت کریمه حضرت مهدی(علیه السلام) است و جهانیان در سایه حکومت الهی عدل گستر جهانی قائم آل محمّد(علیهم السلام)، از هرگونه ستم و اسارت و بردگی نجات یافته، طعم شیرین عدالت را به خوبی خواهند چشید; چنان که در جای دیگر آمده است: روزی حضرت امیرمؤمنان(علیه السلام) در اندیشه بود، شخصی از ایشان سبب تفکرش را جویا شد، حضرت در پاسخ فرمود: «تفکّرتُ فی مولود یکونُ من ظهری، الحادی عشر من وُلدی، و هو المهدی یَملأُها عدلا کما مُلئت جوراً و ظلماً»;۹ درباره فرزند یازدهم خود مهدی‌می اندیشم که روزی ظهور خواهد کرد و زمین را از جور و ستم پاک نموده، لبریز عدالت خواهد کرد.

    حضرت مهدی(علیه السلام) و آسایش اقتصادی بشر
    یکی از رهاوردهای دولت کریمه مهدی موعود(علیه السلام)، که در نهج البلاغه مورد اشاره قرار گرفته، تأمین رفاه و آسایش اقتصادی بشر در زمان حکومت آن حضرت است که از طریق وفور نعمت و برکت‌های زمینی و آسمانی تأمین‌می شود.
    امیرمؤمنان(علیه السلام) درباره نعمت‌های زمین در عصر ظهور حضرت مهدی(علیه السلام)‌می فرماید: «تخرجُ له الارضُ افالیذَ کبدِها و تلقی الیه سلماً مقالیدَها»;۱۰ در زمان ظهور حضرت مهدی، زمین میوه‌های دل خود (معادن طلا و نقره) را برای او بیرون‌می ریزد و کلیدهایش را به او‌می سپارد.
    مسئله وفور نعمت و رفاه اقتصادی مردم در زمان حکومت حضرت مهدی(علیه السلام)، حقیقتی است که در روایات فراوان به آن اشاره شده است و از آن میان، پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)‌می فرماید: «… و تزیدُ المیاهُ فی دولته و تمدُّ الانهارُ و تُضعّفُ الارضُ اُکُلَها و سَتُخرجُ الکنوزُ»;۱۱ در زمان برقراری دولت مهدی، آب ها فراوان‌می گردند و نهرها کشیده‌می شوند، برکات زمین افزایش‌می یابند و گنج ها استخراج‌می گردند.
    در همین زمینه، عارف بزرگ سعدالدین حموی نیز بر مسئله آسایش و رفاه اقتصادی مردم در زمان ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) تأکید نموده و گفته است: «صاحب زمان که علم به کمال دارد، تمامت روی زمین را به عدل آراسته گرداند و تمامت گنج‌های روی زمین بر وی ظاهر گردند، هرچند صفت وی کنم از هزار یکی نگفته ام.»۱۲
    یکی دیگر از بزرگان اهل معرفت نیز گفته است: «در ایّام حکومت حضرت مهدی(علیه السلام) مردم روزگار سرسبز و پر طراوتی دارند، رزق و روزی در آن ایّام فراوان‌می شود و مردم در کمال امنیت به عبادت خدای رحمان‌می پردازند.»۱۳

    پی نوشت ها :

    ۱٫ نهج البلاغه، حکمت ۱۴۷٫
    ۲و۳ـ محمدبن یعقوب کلینى، اصول کافى، بنیاد رسالت، ۱۳۶۴، ج۲۱، ص۲۵۱، کتاب«الحجة» باب «انّ الارضَ لاتخلوا من حجة».
    ۴ـ شهاب الدین سهروردى، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، حکمة الاشراق، تهران، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، ۱۳۷۳، ج ۲، ص ۱۲٫
    ۵ـ نهج البلاغه، خطبه ۱۳۸٫
    ۶ـ نهج البلاغه، خطبه ۱۵۰، بند ۳٫
    ۷ـ ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، داراحیاءالتراث العربى، ج ۲، ص ۴۱۶٫
    ۸ـ نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱٫
    ۹ـ محمدبن على بابویه قمى، کمال الدین و تمام النعمه، دارالحدیث، ۱۳۸۰، ج ۱، ص ۲۸۶، باب ۲۶،ص ۲۸۶٫
    ۱۰ـ نهج البلاغه، خطبه ۱۳۸٫
    ۱۱ـ لطف الله صافى گلپایگانى، منتخب الاثر، قم، مؤسسه حضرت معصومه(علیها السلام)، ۱۴۲۱ ق، فصل ۴، باب ۳، ص ۵۸۹٫
    ۱۲ـ عزیزالدین نسفى، انسان کامل، چ چهارم، تهران، کتابخانه طهورى، ۱۳۶۷، فصل ۶، ص ۳۲۰، رساله نبوت و ولایت.
    ۱۳ـ عبدالکریم جبلى، الانسان الکامل فى معرفة الاواخر و الاوائل، مصر، مکتبة مصطفى البابى الحلبى، ۱۳۹۰ق، ج ۲، باب ۶۱، ص ۸۴٫
    منبع: www.bfnews.ir

    مقالات مرتبط
    • مهدویت از دیدگاه نهج البلاغه (۱)
    • مهدویت از دیدگاه نهج البلاغه (۲)

    برگرفته از سایت :راسخون

    ارزش و فضیلت انتظار فرج

    1. امام رضا (ع) : به نقل از پدران بزرگوارش فرمود : رسول خدا (ص) فرمود : برترین اعمال امت من انتظار فرج از خدای عزوجل میباشد. 

    بحارالانوار جلد 52 صفحه 122

     

    2. رسول خدا (ص) : و انتظار فرج عبادت است. 

    بحارالانوار جلد 52 صفحه 122

     

    3. رسول خدا (ص) : برترین عبادت انتظار فرج است. 

    بحارالانوار جلد 52 صفحه 125

     

    4. مردی از امام علی (ع) سوال کرد : محبوب ترین اعمال پیش خدا کدام است ؟ امام (ع) فرمود : انتظار فرج.  بحارالانوار جلد 52 صفحه 122

     

    5. امام سجاد (ع) فرمود : انتظار فرج از بزرگترین گشایشهاست. 

     بحارالانوار جلد 52 صفحه 122

     

    6. امام جواد (ع) : با ارزش ترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج است. 

     منتخب الاثر صفحه 223

     

    7. امام زین العابدین (ع) فرمود : انتظار فرج از جمله بزرگترین اعمال انسان است. 

     یوم الخلاص فی ظل القائم المهدی صفحه 232

     

    8. امام صادق (ع) : اگر کسی که منتظر حضرت است ( حضرت مهدی عج) از دنیا برود و حضرت بعد از او قیام کند اجر او همانند اجر کسی است که زمان او را درک کرده ، پس بکوشید و منتظر باشید ، گوارا باد بر شما ای یاران مورد لطف خدا. 

     کتاب غیبت نعمانی صفحه 200

     

    9. مولا امیرالمومنین علی (ع) : کسی که مطیع فرمان ما باشد در حظیرة القدس با ما خواهد بود ، و کسی که منتظر امر ما باشد همانند کسی است که در راه خدا به خونش در غلتیده باشد. 

     بحارالانوار جلد 52 صفحه 123

     

    10. امام صادق (ع) : کسی که مایل است جزء یاران حضرت مهدی (عج) قرار گیرد ، باید منتظر باشد و اعمال و رفتارش در حال انتظار با تقوی و اخلاق نیکو توءم گردد.

     بحارالانوار جلد 52 صفحه 140

     

    معرفت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

    ۲به نام خدانویسنده: ابراهیم شفیعی سروستانی

    چیستی،چرایی و چگونگی

    اشاره:
    همه ما کم وبیش تاکنون در مورد لزوم «معرفت امام زمان(ع)»، مطالبی خوانده یا شنیده ایم و به اجمال می دانیم بر اساس روایات قطعی و تردید ناپذیری که پیامبر اکرم(ص) و امامان (ع) نقل شده، نداشتن معرفت نسبت به امام زمان (ع) به منزله مرگ در زمان جاهلیت؛یعنی مردن در حال کفر و شرک است. هم چنین از جایگاه و نقشی که در آموزه های اسلامی برای امامان معصوم (ع) ترسیم شده است، شناخت داریم،ولی شاید بسیاری از ما نسبت به کم و کیف و لوازم این معرفت چندان آگاه نباشیم و به درستی ندانیم که چه شناخت تفصیلی باید نسبت به امام عصر خو داشته باشیم.این وضعیت برای کسانی که همه افتخارخود را در پذیرش امامان معصوم و اعتقاد به امام عصر(ع) می دانند، هرگز زیبنده نیست.از این رو، همه باید در حد توان و درک خود برای رسیدن به سطحی قابل قبول از شناخت و معرفت امام بکوشیم و معرفت اجمالی خود را به معرفت تفصیلی تبدیل کنیم.عید غدیر،عید امامت و ولایت، فرصت ارزشمندی برای شناخت بیشترامامان و مروری بر دانسته هایمان در این زمینه است. با تبریک این عید سعید، توجه شما را به مقاله ای که به این مناسبت تهیه شده است، جلب می کنیم.

    ۱٫معنای لغوی و اصطلاحی امام:

    الف)معنای لغوی:
    امام، واژه ای عربی و به معنای پیشوا، سرپرست و مقتداست.(۱)راغب اصفهانی درباره این واژه می نویسد:«امام کسی است که به او اقتدا می شود، چه شیء مورد اقتدا انسان باشد که به گفتار و کردارش اقتدا شود یا کتابی باشد یا شیء دیگری، چه این اقتدا حق و صواب باشد و چه باطل و ناصواب».(۲)برخی دیگر از لغت نگاران نیز چنین معنایی را از امام ارائه داده اند.(۳)برخی متکلمان که به معنای لغوی این واژه پرداخته اند،نوشته اند:«معنای لغوی واژه امامت آن است که دیگری مورد تبعیت و پیروی قرارگیرد؛ یعنی رئیس باشد و امام کسی است که مورد تبعیت و اقتدا قرار می گیرد. از آن جهت که در مفهوم امامت تبعیت و اقتدا نهفته است، به کسی که نماز جماعت برگزار می کند امام گویند؛ زیرا مردم در قیام و رکوع و سجده و تشهّد به وی اقتدا کرده و از او تبعیت می کنند، بنابراین او مورد تبعیت است».(۴)
    بنابراین،امامت در لغت به معنای رهبری و ریاست امت است که طبعاً نوعی تبعیت و پیروی گروهی را به همراه دارد. از آن چه گفتیم می توان دریافت که واژه امامت از یک سو «پیشوایی و راهبری» و از سوی دیگر «تبعیت و پیروی» را می رساند، ولی این که این پشوایی و پیروی در چه حوزه و قلمروی باشدیا در چه بعدی از ابعاد زندگی انسان مطرح شود، از مفهوم لغوی واژه امامت خارج است؛هم چنان که عمومیت یا اختصاص در حوزه ای که تبعیت و پیشوایی انجام می شود از این واژه استفاده نمی شود. هم چنین این واژه به خودی خود تعیین کننده بارارزشی مثبت و منفی نیست. بنابراین، از معنای لغوی این واژه استفاده نمی شود که امامت و پیشوایی در حوزه و قلمرو دینی مردم است یا در حوزه دنیایی آن ها. در واقع قراین و شواهد خارجی است که تعیین کننده هریک از این جنبه های یاد شده است.(۵)
    واژه امام درقرآن ۱۲ بار به صورت مفرد یا جمع به کار رفته است.(۶)دراین استعمال ها، امامت به همان معنای لغوی است؛ یعنی به معنای مطلق رهبری و پیشوایی به کار رفته و چیزی بر مبنای آن اضافه نشده است و هرگاه ویژگی و خصوصیتی مدّنظر بوده با قید و قرینه بیان شده است؛مثلاً در یکی از آیات قرآنی می خوانیم:«و جعلناهم أئمّةً یهدون بأمرنا؛(۷)وآنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کنند». از «یهدون بأمرنا»می فهمیم که امامت مطرح شده دراین آیه، امامت حق است. در آیه دیگری می خوانیم: «و جعلناهم أئمّهً یدعون إلی النّار؛(۸)وآنان را پیشوایانی که به سوی آتش می خوانند،گردانیدیم».در یکی دیگر از آیات قرآن چنین آمده است:«فقاتلوا أئمّة الکفر؛(۹)پس با پیشوایان کفر بجنگید». از دو قرینه «یدعون إلی النّار» و «أئمّة الکفر» می فهمیم که آن چه در این دو آیه طرح شده،امامت باطل است. هم چنین از بررسی موارد متعددی که واژه امامت در گفتار معصومین(ع) به کار رفته است، در می یابیم که این واژه در اصل به معنای مطلق پیشوایی و رهبری است و هر یک از خصوصیات پیش گفته، با قرینه و قید دیگری فهمانده شده است.(۱۰)
    درروایات اسلامی،واژه های امام و امامت از جایگاه بسیار برجسته ای برخوردار بوده، از آن به عنوان مقامی الهی یاد شده است که دست اختیار و انتخاب بشر به آن نمی رسد. از جمله این روایات، می توان به روایتی که از امام رضا(ع) نقل شده است، اشاره کرد: «همانا امامت، قدرش والاتر، شأنش بزرگ تر، منزلتش عالی تر، جایگاهش بلندتر و ژرفایش بیشتر از آن است که مردم با خردهای خود به آن برسند یا با آرائشان آن را دریابند یا با انتخاب خود، امامی منصوب کنند. همانا امامت، مقامی است که خدای عزّوجلّ پس از نبوّت و خلّت در مرتبه سوم به ابراهیم خلیل (ع) اختصاص داده است… .همانا امامت، مقام پیامبران و میراث اوصیا است. همانا امامت، خلافت خدا و خلافت رسول خدا (ص) است».(۱۱)

     

    ب)معنای اصطلاحی امام
    گروهی ازمتکلمان امامیه، امامت را به «ریاست دینی و دنیایی» تعریف کرده اند؛ مثلاً شیخ مفید در تعریف و توصیف امام می نویسد:«امام، کسی است که در امور دینی و دنیایی مردم به جانشینی از پیامبر(ص) ریاستی فراگیر دارد».(۱۲) هم چنین خواجه طوسی پس از آن که مسائل مهم بخش امامت را پاسخ گویی به پنچ پرسش «[معنای] امام چیست؟ آیا امام موجود است؟ برای چه امام موجود است؟ امام چگونه است؟ و امام کیست؟» می داند،(۱۳)درپاسخ پرسش نخست می نویسد: «امام کسی است که ریاست فراگیر در امور دینی و دنیایی را اصالتاً نه به نیابت از دیگری در این دنیا به عهده دارد».(۱۴)
    گرچه این دو عبارت به توصیف امام می پردازد، ولی تا حد بسیاری مفهوم امامت را بیان می کند،لذا خواجه طوسی آن را کامل تر از سایر تعریف ها ومنطق بر معنای اصطلاحی و کلامی «امامت» می داند. در این تعریف ها صراحتاً آمده است که امامت در معنای اصطلاحی و کلامی خویش دو حوزه دین و دنیا را در بر می گیرد؛ یعنی امامت همان گونه که ریاست و مرجعیت در امور دینی است، مرجعیت در امور دنیایی نیز می باشد.(۱۵)

    ۲٫معرفت امام درآموزه های اسلامی:
    «معرفت امام» جایگاه و اهمیت ویژه ای در آموزه های اسلامی دارد و در سخنان پیامبر گرامی اسلام (ص) و امامان معصوم (ع) تأکید فراوانی برآن شده است. برای روشن تر شدن این موضوع به برخی از روایاتی که در این زمینه وارد شده است، اشاره می کنیم:
    ۱٫در روایتی که به صورت متواتر(۱۶)و از طریق شیعه و اهل سنت از پیامبر اعظم(ص) نقل شده، نشناختن امام زمان و معرفت نداشتن نسبت به او با مردن در عصر جاهلیت (عصر کفر و شرک) برابر دانسته شده است. در این روایت می خوانیم: «هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است».(۱۷)
    ۲٫امام باقر (ع) در این زمینه می فرماید: «هرکس در حالی که امامی نداشته باشد، بمیرد،مردنش، مردن جاهلیت است و هر آن که درحال شناختن امامش بمیرد، پیش افتادن یا تأخیراین امر [دولت آل محمد(ع)]، او را زیان نرساند و هر کس بمیرد در حالی که امامش را شناخته، هم چون کسی که در خیمه قائم [(ع)] با آن حضرت باشد».(۱۸)
    ۳٫حارث بن مغیره از امام صادق (ع) چنین نقل می کند: «به ابوعبدالله [امام صادق](ع) عرض کردم: آیا رسول خدا (ص) فرمود:«کسی که بمیرد و امامش را نشناسد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است»؟ فرمود:«آری». گفتم: جاهلیت کامل یا جاهلیتی که امامش را نشناسند؟ فرمود: «جاهلیت کفر و نفاق و گمراهی».(۱۹)

    ۳٫ضرورت معرفت امام:
    حال این پرسش مطرح می شود که چرا در آموزه های اسلامی این همه بر لزوم معرفت امام تأکید شده است؟ برای یافتن این پرسش،لازم است که نگاهی اجمالی به جایگاه امام و امامت در مکتب اسلام داشته باشیم:
    ۱٫در روایتی که از امام رضا (ع) نقل شده، در این زمینه چنین آمده است: «امامت، زمام دین و مایه نظام مسلمانان و صلاح دنیا و عزّت مؤمنان است. امامت، اساس رشد یابنده اسلام و شاخه بلند آن است. تمامیت نماز و روزه و حج و جهاد و گردآوری مالیات و صدقات و اجرای حدود و احکام و حراست از مرزهای اسلام، همه به دست امام است. حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام می کند و حدود خدا را برپا می دارد و از دین خدا دفاع می کند. او با حکمت و اندرز و حجّت رسا [مردم] را به راه پروردگارش فرا می خواند».(۲۰) با توجه به روایت به خوبی روشن می شود که بقای همه اصول و فروع اسلام به وجود امام بسته است و آموزه های اسلامی جز با وجود امام محقق عینی و عملی نمی یابد. از این رو کسی که امام زمانش را نشناسد، هیچ بهره ای هم از اعمال خود نخواهد برد.
    ۲٫در روایتی که از امام باقر (ع) نقل شده، این موضوع با صراحت بیشتری بیان شده است. آن حضرت می فرماید: «بالاترین مرتبه امر [دین] و کلیدش و در همه چیز و مایه خرسندی خدای رحمان، پیروی از امام بعد از شناخت اوست. همانا خدای عزّوجلّ می فرماید:«هرکس از پیامبر فرمان برد، در حقیقت خدا را فرمان برده و هر کس روی برگردان شود، ما تو را برایشان نگهبان نفرستاده ایم»، همانا اگر مردی شب ها را به عبادت به پا خیزد و روزها را روزه دارد و تمام اموالش را صدقه دهد و در تمام دوران عمرش به حج رود و امر ولایت ولیّ خدا را نشناسد تا از او پیروی کند و تمام اعمالش با راهنمایی او باشد، برای او ثواب خدای عزّوجلّ حقّی نیست و او از اهل ایمان نباشد».(۲۱)این روایت، ضرورت فلسفه تأکیدهای فراوان اسلام بر شناخت امام را به خوبی آشکار می کند و روشن می سازد که معرفت امام از آن رو اهمیت دارد که مقدمه پیروی و اطاعت از اوست. به همین دلیل است که می بینیم در بسیاری از روایت های «من مات» به جای تعبیر «و لم یعرف إمام زمانه» ، عبارت هایی چون «و لیس علیه إمامٌ»(۲۲) یا «و لیس له إمامٌ»(۲۳)یا «و لیس له إمامٌ یأتم به»(۲۴)،«و لیس له إمام یسمع له و یطیع»(۲۵)«ولیس علیه طاعةٌ»(۲۶)،«و لیس فی عنقه بیعةٌ»(۲۷)آمده است که همه آن ها برمقدمه بودن معرفت برای پیروی و اطاعت ازامام،به عنوان شرط نجات و رستگاری دلالت می کند.
    ۳٫توجه به روایت ذیل که ازامام حسین (ع) نقل شده است این موضوع را روشن تر می سازد.آن حضرت دراین روایت با اشاره به فلسفه آفرینش انسان می فرماید: «هان ای مردم! همانا خداوند
    -بزرگ باد یاد او- بندگان را نیافرید مگر برای این که او را بشناسند. پس هر گاه او را بشناسند، او را بپرستند و هر گاه او را بپرستند، با پرستش او، از بندگی هر آن چه جزخداست، بی نیاز شوند. مردی پرسید: ای فرزند رسول خدا، پدر و مادرم فدایت، معرفت خدا چیست؟ حضرت فرمود: این است که اهل هر زمانی، امامی را که باید ازاو فرمان برند، بشناسند».(۲۸)بنابراین، می توان گفت: فلسفه آفرینش انسان، رسیدن به مقام معرفت خداست.این معرفت حاصل نمی شود مگر به معرفت امام و حجّت عصر (ع)؛ زیرا امام،آیینه تمام نمای حق و واسطه شناخت خداست، چنان که امام صادق (ع) فرمود: «ما دانایان (برپا دارندگان) به امر خدا و دعوت کنندگان به راه او هستیم به واسطه ما خدا شناخته و پرستیده می شود.ما راهنمایان به سوی خدا هستیم و اگر ما نبودیم، خدا پرستیده نمی شد».(۲۹)درروایت زیر که از امام علی (ع) نقل شده،ارتباط بین معرفت امام و سعادت و رستگاری انسان ها،به بیان دیگری توضیح داده شده است:«خوشبخت ترین مردم کسی است که فضل و مقام ما را بشناسد و به وسیله ما به خدا نزدیک شود و دوستی ما یکدل و مخلص باشد و به آن چه ما بدان فراخواندیم عمل کند و از آن چه ما نهی کردیم دست بردارد.چنین کسی از ماست و درسرای ماندگاری (بهشت) با ماست».(۳۰)
    ۴٫توجه به مفاد دعاهایی که خواندن آن ها در عصر غیبت مورد تأکید قرار گرفته است، نیز ما را به اهمیت موضوع شناخت حجّت خدا و نقش آن در زندگی انسان رهنمون می سازد. بر اساس روایتی که زرارة بن اعین از امام صادق (ع) نقل می کند، آن حضرت پس از پیش گویی غیبت قائم(ع) در پاسخ این پرسش زراره که: اگر آن زمان را درک کردم، چه عملی را پیشه خود سازم؟ می فرماید: «ای زراره! اگر آن زمان را درک کردی پیوسته این دعا را بخوان:بارالها! خودت را به من بشناسان؛ که اگر خودت را به من نشناسانی، پیامبرت را نخواهم شناخت. بار الها! فرستاده ات را به من بشناسان؛ که اگر فرستاده ات را به من نشناسانی،حجّت تو را نخواهم شناخت. بار الها!حجّت خود را به من بشناسان؛ که اگر حجتت را به من نشناسانی، از دینم گمراه می شوم».(۳۱)این دعا با اندک تفاوتی،دریکی از توقیعات امام عصر (ع) نیز آمده است.(۳۲)

    ۴٫مفهوم معرفت امام:
    شیخ صدوق (ره) درباره ضرورت معرفت امام و آن چه که هر مسلمان باید در مورد امام خود بداند،می نویسد: «بر ما واجب است که پیامبر[اسلام] و امامان پس از او را که درود خدا برآنان باد، با نام ها و ویژگی هایشان بشناسیم. این امر، فریضه واجبی است که برما لازم آمده است و خداوند عذر هیچ کس را در مورد آن نمی پذیرد،خواه جاهل [قاصر] باشد و خواه [جاهل] مقصّر».(۳۳)نویسنده کتاب ارزشمند «مکیال المکارم»، مراد و مقصود از «معرفت امام» را که در روایت ها بر آن ها تأکید شده است،چنین توضیح می دهد: «بدون تردید،مقصود از شناختی
    که امامان ما-درودها و سلام های خداوند بر ایشان باد- تحصیل آن را نسبت به امام زمانمان امرفرموده اند، این است که ما آن حضرت را چنان که هست بشناسیم، به گونه ای که این شناخت سبب در امان ماندن ما از شبهه های ملحدان و مایه نجاتمان از اعمال گمراه کننده مدّعیان دروغین باشد. چنین شناختی جز به دو امر به دست نمی آید: شناختن شخص امام به نام و نسب و دوم،شناخت ویژگی های او. به دست آوردن این دو شناخت از اهمّ واجبات است».(۳۴) باید دانست شناخت ویژگی های امام، در عصر ما از اهمیت بیشتری برخورداراست و در واقع، این نوع شناخت می تواند در زندگی فردی و اجتماعی منتظران منشأ اثر و تحوّل باشد؛ زیرا اگر کسی به حقیقت به صفات و ویژگی های امام عصر(ع) و نقش و جایگاه آن حضرت در هستی و فقرو نیاز خود نسبت به او آگاه شود،هرگزازیاد و نام آن حضرت غافل نمی شود. نکته ای که باید در نظر داشت، این است که شناخت امام زمان(ع) از شناخت دیگر امامان معصوم(ع) جدا نیست. اگر کسی به طور کلی به شأن و جایگاه ائمه هدی آگاه شد، صفات و ویژگی های آن ها را شناخت و به مسئولیت خود در برابر آن ها پی برد، به یقین، به شناختی شایسته از امام عصر(ع) نیز دست می یابد.

    ۵٫راه های به دست آوردن معرفت:
    معرفت امام زمان(ع) نیز چون برخی دیگر از معرفت ها از دو طریق حاصل می شود:
    الف)معرفت اکتسابی:
    یکی ازراه های پی بردن به مراتب و مقامات بلند امامان معصوم شیعه به طور کلی و امام عصر(ع) به طور خاص، مطالعه و تأمّل در کتاب ها و مقاله هایی است که دراین زمینه نگاشته شده است.(۳۵)هم چنین خواندن زیارت جامعه کبیره و تأمّل و تدبّر در اوصافی که در این زیارت برای ائمه معصومین(ع) نقل شده، در حصول معرفت نسبت به مقام و جایگاه امام درهستی بسیار مؤثر است.(۳۶)شاید بتوان گفت شناخت نشانه های ظهور نیز یکی از فروع شناخت امام عصر(ع) است؛ زیرا شناخت دقیق نشانه های ظهور سبب می شود انسان، فریب مدعیان دروغین مهدویت را نخورد و در دام شیّادانی که ادّعای «مهدی» بودن دارند، نیفتند.
    برای ظهورمنجی آخرالزمان،نشانه های حتمی و تردید ناپذیری شمرده شده است که با مشاهده آن ها به حقانیت آن منجی و این که او واقعاً همان امام منتظر؛یعنی امام مهدی (ع) است، می توان پی برد. بنابراین، بر همه منتظران لازم است که پس از شناخت کامل امام عصر(ع)،به مطالعه و شناسایی نشانه های ظهور نیز بپردازند.(۳۷)
    ب)معرفت اعطایی:درآموزه های اسلامی بر تأثیر پرهیزکاری و انجام اعمال شایسته در حصول معرفت راستین و نهادینه شدن آن در وجود آدمی بسیارتأکید شده است. بر اساس این آموزه ها انسان می تواند با عمل کردن به آموخته های خود،مرزهای دانایی اش را گسترش دهد و به آن چه نمی داند دست یابد. قرآن کریم دراین زمینه می فرماید:«یاأیها الّذین آمنوا إن تتّقوا الله یجعل لکم فرقاناً؛(۳۸)ای کسانی که ایمان آورده اید، اگرازخدا پروا دارید، برای شما [نیروی] تشخیص حق از باطل قرار می دهد». و درجایی دیگر می فرماید: «إلیه یصعد الکلم الطیّب و العمل الصّالح یرفعه؛(۳۹)سخنان پاکیزه به سوی او بالا می رود و کارشایسته به آن رفعت می بخشد».
    علامه طباطبایی در تفسیر این آیه و بیان مراد از«کلم الطیّب؛سخن های پاکیزه» چنین می نویسد: «مراد از صرف لفظ نیست،بلکه لفظ بدان جهت که معنایی طیّب (پاکیزه)دارد منظوراست.پس در نتیجه مراد از این «کلم طیب» عقاید حقی می شود که انسان اعتقاد به آن را زیربنای اعمال خود قرار می دهد».(۴۰)ایشان در ادامه، به بررسی رابطه علم و عمل و تأثیر عمل شایسته در رفعت علم پرداخته و می نویسد: «عمل از فروع و آثارآن است، آثاری که هیچ گاه از آن جدا شدنی نیست. هر چه عمل مکرر شود،اعتقاد راسخ تر، روشن تر و در تأثیرش قوی ترمی گردد».(۴۱)امام باقر (ع) نیز در زمینه نقش عمل به دانسته ها در افزایش دانایی می فرماید:«هرکس به آن چه می داند، عمل کند، خداوند آن چه را نمی داند به او می آموزد».(۴۲)بنابراین، کسانی که در پی امام عصر، معرفت امام عصر (ع) و راه یافتن به ولایت ایشان هستند باید افزون بر مطالعه و تحقیق و تدبّر در ویژگی های امامان معصوم (ع)، در پیروی از این بزرگواران و دوری از مخالفت آن ها نیز بکوشند و خود را از همه آلودگی هایی که پیشوایان معصوم نمی پسندند،پیراسته سازند. در این صورت است که می توان امیدوار بود انوار معرفت این حجت های الهی در قلب ما راه یابد.
    درروایتی که از امام باقر(ع) نقل شده است،دراین زمینه چنین می خوانیم: «ای ابا خالد!به خدا سوگند بنده ای ما را دوست ندارد و ازما پیروی نکند تا این که خدا قلبش را پاکیزه کرده باشد و خدا قلب بنده ای را پاکیزه نمی کند تا این که تسلیم محض ما شده و با ما آشتی کرده باشد. پس چون با ما از درآشتی درآمد،خدا از حساب سخت نگاهش دارد و ازهراس بزرگ روز رستاخیزایمنش سازد».(۴۳)ناگفته نماند که در این راه باید عنایت حضرت حق نیز مدد جوییم و-هم چنان که در دعایی که پیش از این بدان اشاره کردیم،ملاحظه شد-از درگاه الهی نیز توفیق شناخت حجّتش را درخواست کنیم تا بدین وسیله از گمراهی و سرگردانی نجات یابیم.

    پی نوشت ها:

    ۱٫ابن منظور،لسان العرب،ج۱، صص ۲۱۳ و ۲۱۴٫
    ۲٫ابوالقاسم حسین بن محمد، راغب اصفهانی،مفردات الفاظ القرآن فی غریب القرآن، تحقیق: ندیم مرعشلی، ص ۲۰٫
    ۳٫برای نمونه ر.ک: اسماعیل بن حماد جوهری،الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیة، تحقیق: احمد الغفور عطار، ج۵، ص۱۸۶۵؛احمد بن محمد الفیومی، المصباح المنیرفی غریب شرح الکبیر، ص۲۳٫
    ۴٫محمود حمصی رازی، المنقذ، ج۲، ص۲۳۵٫
    ۵٫سعید ضیائی فر، جایگاه مبانی کلامی در اجتهاد، ص ۵۵۲٫
    ۶٫گاهی امام به معنای پیشوا و رهبر، بدون اشاره به خصوصیات آن می باشد؛ مثل آیه: «یوم ندعو کلّ أناس بإمامهم» (سوره اسراء(۱۷) آیه ۷۱) و گاهی به چیزی اطلاق می شود که در پیش روی انسان قراردارد؛مثل آیه: «و إنّهما لبإمامٍ مبینٍ» (سوره حجر (۱۵) آیه ۷۹) و گاهی به معنای رهبری به سوی حق یا رهبری به سوی باطل است.
    ۷٫سوره انبیاء (۲۱) ،آیه ۷۳٫
    ۸٫سوره قصص (۲۸)، آیه۴۱٫
    ۹٫سوره توبه (۹)، آیه ۱۲٫
    ۱۰٫برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: جایگاه مبانی کلامی در اجتهاد، صص ۵۵۳-۵۵۵٫
    ۱۱٫الکافی، ج ۱، باب نادر جامع فی فضل الإمام و صفاته، صص ۱۹۸-۲۰۰، ح۱٫
    ۱۲٫شیخ مفید، النکت الاعتقادیة، مندرج در سلسله:مصنفات الشیخ المفید، ج ۱۰، ص۳۹٫
    ۱۳٫خواجه نصیرالدین طوسی، تلخیص نقد المحصل، ص ۴۲۵٫
    ۱۴٫همان،ص۴۲۶؛ وی در ادامه، این تعریف را کامل تر از سایر تعریف ها و غیرقابل اعتراض می داند؛ زیرا می توان معنای اصطلاحی را به گونه ای که در موارد استعمالش اطراد و رواج داشته باشد، به کاربرد.
    ۱۵٫برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: جایگاه مبانی کلامی در اجتهاد، صص ۵۶۴-۵۶۵٫
    ۱۶٫«تواتر» [در لغت] یعنی یکی پس از دیگری و همراه با فاصله… و در اصطلاح، حدیث «متواتر»، خبر جماعتی است که سلسله روات آن تا به معصوم در هر طبقه به حدی باشد که امکان توافق آن ها بر کذب به طورعادی محال باشد و موجب علم گردد».سید رضا مؤدب، علم الحدیث:پژوهشی در مصطللح الحدیث یا علم الدرایة،ص۲۳، ر.ک: کاظم مدیر شانه چی، علم الحدیث و درایة الحدیث، ج۲، ص۳۳٫ خبرمتواتر به لفظی،معنوی و اجمالی تقسیم شده است. «متواترلفظی، خبری است که همه ناقلین، مضمون آن را یکسان و با الفاظ واحد ذکر نمایند و با هم تطابق لفظی دارند… متواتر معنوی،خبری است که همه ناقلین مضمون واحدی را با عبارات مختلف نقل می نماید» علم الحدیث: پژوهشی در مصطلح الحدیث یا علم الدرایة،ص۲۷٫ «متواتر اجمالی و آن علم اجمالی به صحت یکی از چند حدیثی است که در یک موضوع وارد شده» علم الحدیث و درایة الحدیث، ص۳۷٫
    ۱۷٫ر.ک:الکافی، ج ۱، ص ۳۷۶، ح ۲، ص ۳۷۷، ح ۳ و ج ۲، ص ۲۱، ح ۹؛ الغیبة، ۱ کتاب الغیبة نعمانی،ص ۱۳۰، ح ۶؛ کمال الدین و تمام النعمة، ج ۲، ص ۴۰۹، ح ۹؛ بحارالأنوار، ج ۸، ص ۳۶۸، ج ۳۲،صص ۳۲۱ و ۳۳۱، ج ۵۱، ص ۱۶۰و ج ۶۸،ص ۳۳۹؛سلیمان بن ابراهیم القندوزی، ینابیع المودة،ج ۳، ص ۳۷۲؛ برای مطالعه بیشتر در زمینه جایگاه این روایت در متون روایی شیعه و اهل سنت، ر.ک: مهدی فقیه ایمانی،شناخت امام یا راه رهایی از مرگ جاهلی،او خواهد آمد،صص ۹۳-۱۱۵٫
    ۱۸٫الکافی، ج ۱، ص ۳۷۱، ح ۵٫
    ۱۹٫همان،ص ۳۷۷، ح ۳٫
    ۲۰٫همان،ص ۲۰۰، ح ۱؛ کمال الدین و تمام النعمة، ج ۲، ص ۶۷۶٫
    ۲۱٫الکافی،ج ۲، ص ۱۹، ح۵٫
    ۲۲٫ر.ک: همان ج ۱، ص ۳۷۶، ح ۱٫
    ۲۳٫ر.ک: همان، ح ۲٫
    ۲۴٫ر.ک: محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، ج ۲، ص ۱۸۵، ح ۱۶۹۹٫
    ۲۵٫ر.ک:محمد بن محمد بن نعمان شیخ مفید، الإختصاص، تصحیح و تعلیق: علی اکبر غفاری،صص ۲۶۸ و ۲۶۹٫
    ۲۶٫ر.ک:ابن حجر هیثمی، مجمع الزوائد، ج ۵، ص ۲۲۳٫
    ۲۷٫علی بن حسام الدین المتقی البرهان الفوری،کنزالعمال فی سنن الأقوال و الأفعال،ق،ج ۱، ص ۱۰۳، ح ۲۶۳٫
    ۲۸٫گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم، فرهنگ جامع سخنان امام حسین(ع) (ترجمه موسوعة الکلمات الإمام الحسین (ع) صص ۶۰۴ و ۶۰۵٫)
    ۲۹٫بحارالأنوار، ج ۲۶، ص ۲۶۰، ح۳۸٫ هم چنین ر.ک:همان، ص ۲۴۷،ح۱۴٫
    ۳۰٫شرح غرورالحکم و درر الکلم، ج ۲، ص ۴۶۱، ح ۳۲۹۷؛محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه همراه با ترجمه فارسی، ترجمه: حمیدرضا شیخی، ج ۵، ص ۲۴۸۰، ح ۸۵۸۴٫
    ۳۱٫کمال الدین و تمام النعمة،ج ۲، باب ۳۳، صص ۳۴۲ و ۳۴۳، ح ۲۴٫
    ۳۲٫ر.ک:همان، باب ۴۵، ص ۵۱۲، ح ۴۳٫
    ۳۳٫محمد بن علی حسین شیخ صدوق، الهدایة [فی الاصول و الفروع]، صص ۲۸ و ۲۹٫
    ۳۴٫مکیال المکارم فی فوائد الدعا للقائم، ج ۲، ص۱۰۷٫
    ۳۵٫ازجمله آن ها به کتاب های زیر می توان اشاره کرد: الکافی، ج ۱، کتاب الحجة، صص ۱۶۸-۴۳۸؛ الهدایة، صص ۳۰-۵۰؛ابو جعفر محمد بن حسن صفار قمی،بصائرالدرجات فی فضائل آل محمد (ص)،لطف الله صافی گلپایگانی، معرفت حجت خدا شرح دعای أللهم عرّفنی نفسک، سید محمد بنی هاشمی، معرفت امام عصر (ع)؛ سید حسن میر جهانی طباطبایی، ولایت کلیه، تحقیق و تصحیح: سید محمد لولاکی؛ «جایگاه امام معصوم (ع) در نسبت با کل هستی»؛ گفت و گو با آیت الله محمد علی گرامی، موعود، سال اول، ش ۲، خرداد و تیر۱۳۷۶ و ش۱۳، مرداد و شهریور ۱۳۷۶؛ سید محمد مهدی میرباقری، «معرفت الله، معرفت ولی خداست». موعود، سال پانزدهم، ش ۷۰، آذر ۱۳۸۵؛ «معرفت امام عصر(عج): اقتراح با حضورحجج الاسلام و المسلمین محمدباقر تحریری، سید محمدمهدی میر باقری و دکترابراهیم شفیعی سروستانی»، موعود،سال دوازدهم،ش ۸۶ و ۸۷، فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۶٫
    ۳۶٫برخی ازشرح های زیارت جامعه کبیره که علاقه مندان را در درک مفاهیم بلند مطرح شده دراین زیارت یاری می کند، به شرح زیراست:سید حسین همدانی درود آبادی،الشموس الطالعة فی شرح الزیارة الجامعة،احمد زمردیان، مقام ولایت در شرح زیارت جامعه کبیره، عبدالعلی گویا، علی و زیارت جامعه کبیره؛عبدالله جوادی آملی،ادب فنای مقربان:شرح زیارت جامعه کبیره،تحقیق و تنظیم محمد صفایی؛ محمدباقر تحریری، جلوه های لاهوتی: شرح زیارت جامعه کبیره، ۳ ج.
    ۳۷٫برای آشنایی با نشانه های ظهور می توان به کتاب های زیرمراجعه کرد: سیدحسین میرجهانی، نوائب الدهور فی علایم الظهور، دو جلد در چهارمجلد؛ علی کورانی، عصر ظهور، ترجمه کتاب عصر الظهور، ترجمه: عباس جلالی؛ کامل سلیمان، روزگارهایی یوم الخلاص، ترجمه: علی اکبر مهدی پور، ج۲، صص ۸۱۷-۸۸۷؛ محمد خادمی شیرازی، نشانه های ظهور او. برای آشنایی بیشتر با منابع مطالعاتی موضوع نشانه های ظهور، ر.ک: ابراهیم شفیعی سروستانی، «آخرالزمان شناسی در آثاراسلامی» مندرج در کتاب پیشگویی ها و آخرالزمان مجموعه مقالات.
    ۳۸٫سوره انفال(۸)، آیه ۲۹؛ ر.ک: سوره طلاق(۶۵)، آیه ۲ و ۳٫
    ۳۹٫سوره فاطر (۳۵)، آیه ۱۰٫
    ۴۰٫سید محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ترجمه:سید محمدباقر موسوی همدانی، ج ۱۷، ص ۲۹٫
    ۴۱٫همان.
    ۴۲٫بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۱۸۹، ح ۴۴٫
    ۴۳٫الکافی،ج ۱، ص ۱۹۴، ح ۱٫
    منبع:نشریه موعود،شماره ۱۰۶

    برگرفته از سایت :راسخون

    وظایف شیعه در زمان غیبت امام زمان(علیه السلام)

    وظايف شيعيان در زمان غيبت حضرت مهدی ( علیه السلام )
    وظايف شيعيان در زمان غيبت حضرت مهدی (علیه السلام)
    وظايف شيعيان در زمان غيبت حضرت مهدی (علیه السلام)

    نويسنده: علي اصغر دادگر

    وظيفه شيعه در عصر غيبت آن است كه بر آنچه از حق و حقيقت به او رسيده ثبات قدم داشته باشد و چنگ بزند به آن حبل متين تا محفوظ بماند اين وظايف عصر غيبت در قرآن كريم و روايات و سنت پيامبر (ص) و ائمه با الفاظ مختلف مشخص شده است كه به اهم آن مي‌پردازيم.


    چكيده:

    تحولات روز افزوني كه در زمينه پيشرفت علوم و فنون در قرن اخير و ورود به هزاره سوم پديد آمده است باعث تفكرات فلسفي و سياسي و اجتماعي در بين جوامع شده است باورهاي ديني مردم را دچار شك و ترديد نموده و از نظر شيعيان اين مسأله مطرح است كه وظايف ما در زمان غيبت حضرت امام زمان چيست؟ به طور كلي شيعه عصر غيبت از نظر هويت تاريخي و عقايد احكام فرعي و وحدت كلمه و محاسن اخلاقي و حقيقت طلبي و انجام وظايف شرعي و ديني چه وظايف مهمي را بايد به عهده داشته باشد؟ در اين مقاله سعي شده است به عمده‌ترين اين وظايف اشاره گردد.
    وظايف شيعيان در عصر غيبت با شيعيان صدر اسلام كه كنار پيامبر (ص) و ائمه طاهرين زندگي مي‌كردند علاوه بر آنكه تغيير نكرده حساس‌تر و سنگين‌تر هم شده است زيرا به هنگام انجام فرائض و وظايف در آن زمان امام و رهبر در كنار آنها به صورت عيني و ملموس بود و امروز در حجاب غيبت است.وظيفه شيعه در عصر غيبت آن است كه بر آنچه از حق و حقيقت به او رسيده ثبات قدم داشته باشد و چنگ بزند به آن حبل متين تا محفوظ بماند اين وظايف عصر غيبت در قرآن كريم و روايات و سنت پيامبر (ص) و ائمه با الفاظ مختلف مشخص شده است كه به اهم آن مي‌پردازيم:


    1-شناخت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

    شناخت امام زمان (عج) يكي از اهم وظايف مسلمانان است زيرا وقتي او را بشناسيم و به صفات و خصوصيات آن حضرت آشنا شويم بهتر به وظايف خود به عنوان يك مسلمان مي‌پردازيم. اين شناخت تا آن اندازه اهميت دارد كه بنا به قول حضرت پيامبر (ص) و معصومين هر كس بميرد و امام زمان خود را نشناسد چون كسي است كه زمان جاهليت مرده باشد «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتاً جاهليه » (مجلسي / ج 3 ص 382)
    اين شناخت بايد ما را مصون بدارد از شك و شبهه نسبت به وجود آن بزرگوار و ما را از اقوال و اعمال و تبليغات گمراه كننده مدعيان دروغين نجات دهد، «براي چنين شناختي بايد دو نوع معرفت داشت اول شناخت نسبت به شخص امام زمان (عج) از نظر نام و نشان و زندگي و ... و دوم شناخت صفات و ويژگيهاي آن حضرت (موسوي اصفهاني – ج 1 ص 512)
    شناخت ويژگيها و صفات آن حضرت در زمان حاضر اهميت بسيار زياد دارد. زيرا وقتي شناخت حاصل شد ديگر امام زمان خود را از ياد نمي‌بريم و هر گاه از او ياد مي‌كنيم فقط يك نام در ذهن ما نقش نمي‌بندد بلكه يك شخصيت كامل باصفات عاليه مجسم مي‌گردد كه حتي نام و القاب ايشان الگو دهنده به شيعيان خواهد بود.
    اين شناخت بر ساخت زندگي فردي و اجتماعي تأثير مي‌گذارد و به دلها گرمي مي‌دهد و به همين علت است كه بايد دعا كنيم كه : «الهم عرفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك خللت عن ديني» (كليني / ج 5 /337)


    2- انتظار فرج:

    شيخ صدوق در كتاب «كمال الدين » به سند خود از عبدالعظيم حسني روايت مي‌كند روزي بر آقايم محمد بن علي بن موسي بن جعفر بن محمدبن علي بن الحسين بن ابي طالب وارد شدم و مي‌خواستم كه دربارة قائم از آن حضرت سؤال كنم كه آيا همان مهدي است يا غير او، پس خود آن حضرت آغاز سخن كرد و گفت « يا ابا القاسم، ان القائم منا هوالمهدي الذي يجب ان ينتظر في غيبه و يطاع في ظهوره هو الثالث من ولدي» (شيخ صدوق / ج 2/ص 377)
    يعني اي ابوالقاسم به درستي كه قائم از ماست و اوست مهدي كه واجب است در زمان غيبتش انتظار كشيده شود و در ظهورش اطاعت گردد و او سومين (امام) از فرزندان من است.
    امام خميني (ره) در صحيفة نور مي‌فرمايند : انتظار فرج انتظار قدرت اسلام است و بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا كند و مقدمات ظهور آن انشاء الله تهيه شود.«امام خميني / ج 2/ 198)
    براي منتظران موعود آخر الزمان در روايات معصومين چنان مقام و منزلتي بر شمرده‌اند كه انسان تعجب مي‌كند منجمله شيخ صدوق از قول امام صادق (ع) نقل كرده است : « المنتظر لامرنا كالمتشحط بدمه في سبيل الله » (شيخ صدوق / ج 2 ص 378) يعني منتظر امر (حكومت) ما مثل آن است كه در راه خدا در خون خود غلتيده باشد.
    در همان كتاب به نقل از امام صادق (ع) روايت ديگري به اين شرح در فضيلت منتظران آن حضرت نقل شده است « طوبي لشيعه قائمنا المنتظرين لظهوره في غيبه و المطيعين له في ظهوره اولئك اولياء الله الذين لا خوف عليهم و لا يحزنون » (شيخ صدوق / ج 2 ص 375)
    يعني خوشا به حال شيعيان قائم ما كه در زمان غيبتش منتظر ظهور اويند و در هنگام ظهورش فرمانبردار از او آنان اولياي خدا هستند، همانها كه نه ترسي بر ايشان هست و نه اندوهگين شوند.
    انتظار فرج امام زمان (عج) تا آن اندازه با ارزش است كه مقام شيعه را تا اولياء الله بالا مي‌برد و چنان حالتي به انسان دست مي‌دهد كه ترس و اضطراب و اندوه در درون او نخواهد بود و به قول حضرت اميرالمؤمنين (ع) بهترين اعمال در نزد خداوند بزرگ انتظار فرج است.
    مرحوم مجلسي از قول حضرت علي (ع) نقل كرده است : « انتظروا الفرج و لاتيأ سوا من روح الله فان احب الاعمال الي الله عزوجل انتظار الفرج» (مجلسي / ج 18 ص 126) يعني منتظر فرج باشيد و از رحمت خداوند نا اميد نشوسيد به درستي كه خوشايند‌ترين اعمال نزد خداوند عزوجل انتظار فرج است.


    3- تهذيب و خودسازي:

    وظيفه شيعه منظر صاحب الزمان خود سازي براي اساس معيارهاي اصلي است، گوهر وقتي پاك شد قابل فيض مي‌شود و انسان وقتي مهذب گرديد شايسته خدمت به حضرت امام زمان مي‌گردد. خودسازي و تهذيب نفس خود به خود انجام نمي‌گيرد اين وظيفه در دوران كودكي و از دامان مادر بايد شروع شود و نظامهاي تعليم وتربيت و جامعه بايد ميداني را فراهم سازند كه در بستر آن افراد به سجاياي اخلاقي و معيارهاي اسلامي آشنا شوند و متخلق به صفات نيكو گردند.
    در توقيع شريفي از جانب آن حضرت به شيخ مفيد صادر شده است عامل طولاني شدن غيبت ايشان گناهان و اعمال ناشايسته‌اي است كه از شيعيان آن حضرت صادر مي‌شود « فما يحسبنا عنهم الا ما يتصل بنا عما نكرهه، و لا نؤئره منهم» (النعماني / ج 16 ص 200)يعني تنها چيزي كه ما را از آنان (شيعيان) پوشيده مي‌دارد همان چيزهاي نا خوشايند است كه از ايشان به ما مي‌رسد و خوشايند ما نيست و از آنان انتظار نمي‌رود.


    4- پيوند با مقام ولايت:

    از حضرت امام محمد باقر (ع) نقل شده كه در تفسير «يا ايها الذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقو الله لعلكم تفلحون» (آل عمران – آيه 200) فرمودند : « اصبروا علي اداء الفرائض و صابروا عدولكم و رابطوا امامكم (المنتظر) » (نعماني ص 199) يعني : بر انجام واجبات صبر كنيد و با دشمنانتان پايداري كنيد و پيوند خود را به امام منتظر مستحكم نماييد.
    پيرو آن حضرت بايد دائم به فكر تجديد و ادامه عهد و پيمان با آن حضرت باشد ائمه ما سفارش به بيعت و وفاي به عهد با امام زمان كرده‌اند پيوند دائمي شيعيان با ولايت حجت خدا دائمي و نا گسستني است.هنگامي كه هر روز دعا براي فرج امام زمان مي‌خوانيم و با او تجديد بيعت مي‌كنيم متوجه وظايف خود نسبت به امام زمان مي‌شويم هرگز تن به خواري و بي عدالتي و سستي و ركود و گناه نخواهيم داد و از خود بيگانه نخواهيم شد و هويت خود را از دست نمي‌دهيم.


    5- الگو قرادادن آن حضرت:

    كسي كه امام زمان خود را شناخت بايد رفتار وكردار اورا سرمشق خود قرار دهد. كلمات، فرمايشات ايشان را آويزة گوش كند. اهداف و آرمانهاي او را بشناسد حتي به معاني و مفاهيم القاب ايشان توجه داشته باشد. اقتدا و تأسي همراه با شناخت ايشان عين اطاعت از فرامين خدا و حضرت رسول الله (ص) است.
    وقتي آن حضرت را مظهر عدالت گستري مي‌دانيم، عدالتخواهي را پيشه مي‌كنيم، هنگامي كه مي‌فهميم ايشان زهد پيشه هستند و بي توجه به ماديات،ما نيز آن را سرمشق قرار مي‌دهيم. زماني كه متوجه مي‌شويم ايشان از وظيفه شناسي و مسؤوليت پذيري و وفاي به عهد خوشحال مي‌شوند آن را الگو قرار مي‌دهيم.


    6- تكريم و احترام:

    امام زمان (عج) كه رهبري و هدايت ما را به عهده دارد شايسته تكريم است، او را كه دوست مي‌داريم و به او عشق مي‌روزيم براي ما ارزشمند و قابل احترام است، تنها بزرگواري كه با ذكر نام او همه از جا بلند مي‌شوند و مستحب است اين برخاستن امام زمان است. حضرت امام رضا (ع) هنگام ذكر نام مبارك ايشان از جا بلند مي‌شدند و دست بر سر مي‌نهادند و مي‌فرمودند: خدايا فرجش را نزديك فرما و قيامش را آسان گردان. (صافي ص 506)
    اين برخاستن و تعظيم كردن و تكريك كردن فقط احترام گذاشتن تنها نيست. بلكه نشانه‌اي از بيسج شيعه است جهت قيام و همراهي و هم سوئي ما در احترام گذاشتن به ايشان حرمت نهادن به ارزشهاي اخلاقي است حرمت نهادن به ترويج اعتقادات است. تكريم خوبيها و بزرگواريهاست بزرگداشت امام و مولي و ولي شيعيان است.


    7-به ياد امام عصر (عج) بودن

    حضرت امام زمان (عج) خطاب به شيعيان مي‌فرمايند «انا غير مهملين لمراعاتكم و لا سنين لذكركم» (طبرسي / ج 2 ص 598) ما در مراعات حال شما كوتاهي نمي‌كنيم و يادتان را از خاطر نمي‌بريم.
    وقتي آن حضرت به ياد شيعيان است ما نيز به ايشان كه ذخيره هستي و ثمره همه رسالتها و كمالات و سر چشمه همه خوبيها و خيرات و زيبائيهاست بايد ياد كنيم، وظيفه شيعيان است كه با ذكر نام او و دعا براي سلامتي و فرج و بيان خصال و نيكوئيهاي او هر روز از ايشان ياد كنند هر چه اين ياد آوري همراه با آگاهي زيادتر باشد شناخت بيشتر خواهد بود.


    8-محبت و دوستي:

    در قرآن كريم خداوند فرمود: «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده في القربي» (شوري – آيه 23) يعني: بگو از شما جز مودت و محبت خويشاوندانم اجر و مزدي براي رسالت نمي‌خواهم لذا محبت نسبت به پيامبر واهل بيت اوواجب است اين دوستي سبب ارتباط روحي، رواني و معنوي در راه خداست.
    محبت نسبت به حضرت امام زمان (عج) سبب اطاعت همراه با عشق و علاقه به اوست اين محبت نسبت به معصومين پايه دين است بلكه به قول امام صادق (ع) برابر با آن است « هل الدين الا الحب » (عياشي ج1 / ص 167) دوستي اهل بيت سبب استقرار دين خداوند و جهاني شدن آن خواهد بود.


    9-اشتياق به ديدار آن حضرت:

    حضرت امام صادق (ع) كه خود را از مشتاقان ديدار جمال امام موعود هستند در دعاي ندبه با سوز و گداز ار اين اشتياق فرازهاي فرواني گفته‌اند « عزيز علي ان اري الخلق و لا تري» يعني براي من دشوار است كه مردم را ببينم و تو ديده نشوي « متي ترانا و تراك » كي شود كه ما تو را ببينيم و تو ما را ؟ كسي كه شوق ديدار آن حضرت را دارد جز به ديدار او نمي‌انديشد و هميشه به ياد اوست و در رفتار و اعمال خود رضاي او را مي‌طلبد كه رضاي خداوند در خشنودي اوست.


    10-تحقيق و پژوهش:

    تحقيق و پژوهش در شناخت ويژگيهاي حضرت امام زمان يكي ديگر از وظايف شيعيان است تا متوجه شود آن كه مايه رستگاري بشريت و گسترش عدالت و ريشه كن كننده ظالمان و ستمگران است كيست ؟بايد جستجو كرد كه او چه نقشي در حيات ما دارد. ؟آن كه خداوند اين جايگاه رفيع و اين نقش بزرگ را به او عطا فرموده است چه كسي است؟ اين جستجو و تحقيق نوعي تكليف است كه شيعه در دوران غيبت وظيفه دارد كه بنا به تعهدات خويش در مسير اهداف ولايت كه همان غايت رسالت است تلاش كند. زيرا جستجو براي شناخت حضرت امام زمان (عج) به منظور تحقق همان اهداف است.


    11-خدمت كردن به امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

    حضرت امام زمان (عج) در جهان حاكمي است عدالت گستر، برقرار كننده حكومت توحيدي با شايستگيهاي ويژه كه نظير آن در جهان مشاهده نشده است. پيامبران بزرگي چون حضرت عيسي (ع) در ركاب او جهت خدمت كردن خواهند بود. حضرت امام صادق (ع) مي‌فرمايند : «لو ادركته لخدمه ايام حياتي » (مجلسي / ج 51 ص 148) يعني اگر دوران او را درك مي‌كردم براي همه عمر خدمت او را مي‌كردم.
    وقتي پيامبران مشتاق خدمت كردن به او هستند وظيفة شيعيان مشخص است كه بايد كمر بسته در خدمت ايشان باشند. زيرا آنان كه در دوران غبيت از جان و دل در خدمت افكار و انديشه‌هاي امام زمان هستند قطعاً در زمان ظهور نيز شايستگي حضور در خدمت ايشان را خواهند داشت.


    12-اداي حقوق:

    در دعاي ندبه مي‌خوانيم: «واعنا علي تأديه حقوق اليه» ما را در داي حقوق او ياري فرما. حقوقي كه آن حضرت دارند حق هدايت و راهنمايي، حق امامت، مواظبت بر اطاعت از ايشان، نرنجانيدن قلب مباركشان پاسداري از آرمانهايشان، پرداخت حقوق شرعيه كه اداي اين حقوق به نفع شيعيان است زيرا رعايت اين حقوق دراستحكام بخشيدن به حفظ دين و ايمان شيعيان تأثير مثبت خواهد داشت.


    13-تقوا و خودسازي و ساختن ديگران:

    در زمره شيعيان حضرت مهدي (عج)بودن با شعار تحقق پذير نيست و بايد انتظار كشيد و در عرصه عمل و تلاش پرهيزكار و متقي بود. اين تلاش با پذيرفتن مسئووليت و بر اساس تقوا و ورع بايد باشد نه به خاطر هواي نفس و مال و ثروت و مقام و جاه. حضرت امام صادق (ع) فرمودند : « من سره ان يكون من اصحاب القائم فلينتظرو ليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر » (مجلسي ج 52 / ص 140)
    هر كس مي‌خواهد از ياران حضرت قائم باشد بايد انتظار بكشد و در عين انتظار به تقوا و خوش خلقي رفتار نمايد.
    با بي مبالاتي و عدم پرهيز از گناه و خود فراموشي عدم تزكيه نفس و باور نداشتن نمي‌توان خود را ياور هميشه حضرت دانست، شيعه امام زمان (عج) مبادي آداب است، از گناه پرهيز مي‌كند هويت خود را مي‌شناسد، خود را سرباز امام زمان مي‌داند از جان ايثار مي‌كند از وسوسه‌هاي شيطاني دوري مي‌گزيند. در راه ارزشهاي ولايت از مال و توانائيهاي خود مايه مي‌گذارد و اسير فريبندگيهاي دنيا نمي‌شود.
    شيعه امام زمان (عج) علاوه بر خود سازي به آگاه سازي ديگران مي‌پردازد، ديگران را به تقوا دعوت مي‌كند اهل امر به معروف و نهي از منكر است. مي‌كوشد تا جامعه رااصلاح كند و ديگران را به صلاح و تقوا و تزكيه دعوت كند. رفتار او از نظر شوق و تقوا و تزكيه براي ديگران الگوست. غافلان را هدايت مي‌كند، بيچارگان را دستگير است، گناهكاران را ارشاد مي‌كند و خود را مسئول مي‌داند.


    14- پرهيز از شك و ترديد:

    از حضرت امام صادق نقل شده است : «... فاياكم و اولئك و الاريتاب انفو عن انفسكم الشكوك و قد حذرتم فأحذروا من الله ... » (صدر الاسلام همداني ص 279) پس بپرهيزيد از شك ودودلي و ترديد. شكها را از خود برانيد و به تحقيق كه شما بر حذر داشته شديد پس از خدا پرهيز كنيد....
    با توجه به سيطره بي اعتقادي و لا مذهبي در جوامع بشريت و وجود و توسعه مكاتب مادي گرايي و فضل فروشي عالمان غير متعهد و تك بعدي و اظهار نظر اشخاص غير متخصص عوامل متعدد سبب تخريب عقايد مسلمانان شده است و آنها رادچار شك و ترديد مي‌كند. البته اگر شك مقدمه‌اي براي تحقيق و شناخت بهتر باشد خوب است ولي اگر شك سبب پشت پا زدن به حقايق ديني باشد مخرب است. پس در صورت بروز شك بايد مسأله را از علماي فاضل و آگاه و مسئوول سؤال كرد و به تحقيق و مطالعه پرداخت تا يقين حاصل شود.


    نتيجه:

    با توجه به تبليغات مسموم مفرضين و مخالفان و با عنايت به وظيفه سنگين شيعيان لازم است در زمينه‌اي مختلف فعاليت‌ها با هوشياري كامل انجام گيرد، يكي از مسائل،وظايف مسلمانان در عصر غيبت امام زمان مي‌باشد.
    مهمترين اين وظايف در درجه اول شناخت نسبت به آن حضرت است هر چه شناخت كامل‌تر گردد شور و اشتياق و ارادت و محبت شيعه آگاه نسبت به آن حضرت زيادتر مي‌شود، آنگاه سفارش شده است به انتظار فرج آن حضرت و آمادگي كامل داشتن كه بايد به تهذيب نفس پرداخت و پويند خود را با ولايت بيشتر كرد و رفتار و كردار آن امام همام را سر مشق قرار داده دائم به ياد ايشان بود كه اين به ياد بودن شوق و اشتياق را زيادتر و آتش عشق و محبت به ديدار را شعله ورتر مي‌سازد در نتيجه صبر، خدمت كردن را پيشه مي‌سازد و حقوق ايشان را ادا مي‌كند و از شك و ترديد رها مي‌گردد.


    فهرست منابع:

    1-قرآن كريم :ترجمه الهي قمشه‌اي
    2- امام خميني (ـــ) صحيفه نور مجموعه رهنمودهاي امام زمان ج 20
    3- جعفري ميرزا محمد تقي عيوز (ـــ) مكيال المكارم ج 2
    4- حائري قزويني سيد مهدي (ـــ) سيماي حضرت مهدي در قرآن
    5- شيخ عباس قمي ( 1380 ) مفاتيح الجنان
    6- شيخ صدوق (ابن بابويه) ابو جعفر علي بن الحسين « كمال الدين، اتمام النعمه ج 2
    7- شيخ مفيد « كلمه الامام المهدي (عج) » / ج 2
    8- صدر الاسلام همداني « پيوند معنوي با ساحت قدس مهدوي (تكاليف الانام في غيبه الامام)
    9- طبرسي « احتجاج » ج 6
    10- عياشي « تفسير قرآن ج 1
    11- كليني، محمد بن يعقوب « اصول كافي » ج 5
    12- مجلسي ملا محمد باقر « بحار الانوار » ج 3
    13- مجلسي ملا محمد باقر « بحار الانوار » ج 18
    14- مجلسي ملا محمد باقر « بحار الانوار » ج 51
    15- النعماني محمد بن ابراهيم « الغيبه » ج 16

    دلایل عقلی و نقلی بر زنده بودن امام زمان(علیه السلام)

    ۱امام زمان (عج)استدلال تفصیلی زنده بودن امام زمان (عج) :

    امامت امام زمان(ع) و وجود حضرت از مباحث امامت خاصه است .در امامت خاصه مستقیماً نمی توان از دلیل عقلی بهره گرفت[۱]، بلکه دلیل عقلی امامت عامه و ضرورت وجود امام (ع) در تمام زمان ها را اثبات می کند.

    در امامت عامه برهان عقلی بر ضرورت وجود انسان معصوم و حجت الهی روی زمین اقامه می شود.

    حال اگر ادله تاریخی و روائی دال بر ولادت و حیات حضرت مهدی(ع) به مقدمه ی اول ضمیمه گردد، اثبات می شود که در این زمان تنها آن حضرت(عج) واسطه فیض الهی است و زنده هم می باشد[۲].

    بررسی دو رکن استدلال:

    ۱)- برهان عقلی بر ضرورت وجود امام در همه زمان ها:

    الف: برهان لطف: نبوت و امامت یک فیض معنوی از جانب خداوند است که بر اساس قاعده لطف باید همیشه وجود داشته باشد. قاعده لطف اقتضا می کند که در میان جامعه ی اسلامی باید امامی باشد که محور حق بوده و جامعه را از خطای مطلق باز دارد.

    این جمله امام صادق(ع) که “همانا خداوند عزوجل جلیل تر و عظیم تر از آن است که زمین را بدون امام رها کند”[۳]، ممکن است اشاره به همین برهان باشد.

    الطاف وجود امام غائب را می توان در موارد ذیل برشمرد:

    ۱٫حراست از دین خداوند در سطح کلی.[۴]

    ۲٫ تربیت نفوس مستعد.

    ۳٫ بقای مذهب.

    ۴٫ وجود الگویی زنده که می تواند مقتدای مردم قرار گیرد[۵].

    ب: برهان علت غائی: در علم کلام ثابت می شود که خداوند از افعال خود هدف و غرضی دارد و چون خداوند کمال مطلق است و نقص در او راه ندارد غایت افعال الهی به مخلوقات برمی گردد و غایت وجود انسان، انسان کامل است یعنی انسان مانند درختی است که میوه ی آن وجود انسان کامل است[۶].

    ج: برهان امکان اشرف:

    در فلسفه قاعده ای مطرح می شود به نام قاعده امکان اشرف و معنای آن اینست که ممکن اشرف باید در مراتب وجود اقدم از ممکن اخس باشد…[۷]

    در عالم وجود انسان اشرف مخلوقات است و محال است که وجود، حیات، علم، قدرت و جمال و… به افراد انسان برسد قبل از آنکه این کمالات به انسان کاملی که حجت روی کره ی زمین است، رسیده باشد.

    د: برهان مظهر جامع: هویت مطلقه ی خداوند در مقام ظهور، احکام وحدت بر او غلبه دارد و در وحدت ذاتی مجالی برای اسمای تفصیلی نیست و از طرف دیگر در مظاهر تفصیلی که در عالم خارج ظاهر می شوند، احکام کثرت ، غالب بر وحدت است . اینجاست که فرمان الهی مقتضی صورتی اعتدالی است که در آن وحدت ذاتی و یا کثرت امکانی بر یکدیگر غلبه نداشته باشد تا بتواند مظهری برای حق از جهت اسمای تفصیلیه و وحدت حقیقیه باشد و آن صورت اعتدال همان انسان کامل است.[۸]

    ما در اینجا به همین مقدار بسنده می کنیم و خواننده را به مطالعه ی کتب مفصل ارجاع می دهیم.[۹]

    ۲)- ادله تاریخی و روائی ولادت و حیات حضرت مهدی(ع) زیاد است؛ ما برای نمونه به چند سند تاریخی اشاره می کنیم:

    ۱٫بسیاری از دانشمندان نامدار اهل سنت پذیرفته[۱۰] و در کتاب هایشان متذکر شده اند که: مهدی موعود فرزند امام حسن عسکری(ع) است و در سامراء در سال ۲۵۵ هجری متولد شده است و در پس پرده غیبت زندگی می کند و روزی به امر خداوند ظهور خواهد کرد.[۱۱]

    ۲- امام عسکری(ع) قبل از ولادت فرزندش امام مهدی(عج) از ولادت حضرت خبر داده بود، از جمله به عمه اش “حکیمه خاتون” فرمود: “در شب پانزدهم شعبان فرزندم مهدی از نرگس خاتون متولد می شود”.[۱۲]

    احمد بن اسحاق می گوید: از امام ابو محمد حسن عسکری(ع) شنیدم که فرمود: “حمد و سپاس خدای را که مرا از دنیا نبرد تا این که جانشین من و مهدی موعود را به من نشان داد. او از حیث ویژگی های جسمانی و اخلاقی و رفتاری شبیه ترین انسان ها به پیامبر خدا(ص) است. خدا مدتی وی را در حالت غیبت نگهداری می کند و سپس ظاهر می شود و جهان را از عدل و داد پر می کند”.[۱۳]

    نیز حضرت عسکری(ع) بعد از ولادت فرزندش، خواص و نزدیکان را از تولد امام مهدی(عج) آگاه نمود.

    محمد بن علی بن حمزه گوید: از امام عسکری(ع) شنیدم :”حجت خدا بر بندگان و امام و جانشین من در پانزدهم شعبان سال ۲۵۵ در هنگامة طلوع فجر متولد شد”.[۱۴]

    احمد بن حسن بن اسحاق قمی می گوید: وقتی که امام مهدی(عج) متولد شد، نامه ای از امام عسکری(ع) به من رسید که حضرت مرقوم فرموده بود: فرزندی برایم متولد شده است. این موضوع را مخفی بدار، زیرا جز برای دوستان و نزدیکان ما آن را اظهار نخواهم کرد”.[۱۵]

    ابراهیم بن ادریس می گوید: امام ابو محمد عسکری(ع) گوسفندی را برای من فرستاد و فرمود: “این را به جهت ولادت فرزندم “مهدی” عقیقه کن و به خود و خانواده ات بخوران”.[۱۶]

    ۳- امام عسکری(ع) افزون بر این که قبل از ولادت امام مهدی بشارت داد و بعد از تولد به خواص خبر داد که مهدی موعود ولادت یافته است، گام دیگری برداشت، و آن این بود که برای افزایش ایمان و اطمینان شیعیان، فرزندش امام مهدی را به تعدادی نشان داد.

    احمد بن اسحاق می گوید: امام عسکری(ع) کودک سه ساله ای را به من نشان داد و فرمود: ای احمد، اگر تو نزد خدا و امامان گرامی نبودی، فرزندم را به تو نشان نمی دادم. بدان که این کودک همنام و هم کنیه ی رسول خدا است و همان کسی است که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد.[۱۷]

    معاویه بن حکیم، محمد بن ایوب و محمد بن عثمان بن سعید عمری می گویند: ما یک گروه چهل نفره در خانة امام حسن عسکری(ع) جمع شده بودیم، حضرت فرزندش امام مهدی را به ما نشان داد و فرمود: “این امام شما و جانشین من است”.[۱۸]

    علی بن بلال، احمد بن هلال، محمد بن معاویه بن حکیم و حسن بن ایوب می گویند: ما تعدادی از شیعیان در خانه ی امام حسن عسکری(ع) تجمع نمودیم و از حضرت درباره جانشین وی پرسش نمودیم، پس از ساعتی حضرت کودکی را به ما نشان داد و گفت: “بعد از من این امام شما است”.[۱۹]

    عمر اهوازی می گوید: امام حسن عسکری(ع) فرزندش را به من نشان داد و فرمود: “بعد از من این فرزندم امام شما است”.[۲۰]

    ابراهیم بن محمد گوید: در خانه عسکری کودک زیبایی را دیدم، از حضرت پرسیدم: یابن رسول الله، این کودک کیست؟ حضرت فرمود: “این کودک من است. این جانشین من است”.[۲۱]

    یعقوب بن منفوس می گوید: خدمت امام عسکری(ع) رسیدم و از حضرت درباره ی امام بعدی و صاحب الامر جویا شدم. حضرت فرمود: پرده را کنار بزن؛ کنار زدم، در این هنگام کودک پنج ساله ای را دیدم که به سوی ما می آید، آمد و روی زانوی حضرت عسکری(ع) نشست. حضرت فرمود: “این امام شما است”.[۲۲]

    ۴- بعد از بشارت های امام عسکری(ع) و نشان دادن فرزند بزرگوارشان مهدی، به خواص و افراد مورد اطمینان، اینک نوبت خواص است که اقدام نمایند و وجود امام مهدی را به اطلاع دیگر شیعیان برسانند تا آنان را از شک و حیرت نجات دهند.

    افرادی همانند حکیمه خاتون، دختر محمد بن علی بن موسی الرضا(ع)، عثمان بن سعید عمری، حسن بن حسین علوی، عبدالله بن عباس علوی، حسن بن منذر، حمزة بن ابی الفتح، محمد بن عثمان بن سعید عمری، معاویة بن حکیم، محمد بن معاویة بن حکیم، محمد بن ایوب بن نوح، حسن بن ایوب بن نوح، علی بن بلال، احمد بن هلال، محمد بن اسماعیل بن موسی بن جعفر، یعقوب بن منفوس، عمر اهوازی، خادم فارسی، ابوعلی بن مطهر، ابی نصر طریف خادم، کامل بن ابراهیم، احمد بن اسحاق، عبدالله مستوری، عبدالله جعفر حمیری، علی بن ابراهیم مهزیار، ابوغانم خادم، کوشیدند و ولادت امام مهدی(عج) را به اطلاع شیعیان رساندند.

    به روایتی از حکیمه خاتون توجه فرمائید: امام حسن عسکری(ع) کسی را دنبال من فرستاد که امشب (شب نیمه شعبان) برای افطار نزد من بیا، چون خداوند امشب حجت خود را آشکار می کند. پرسیدم: این مولود از چه کسی است؟ فرمود: از نرجس. گفتم: در نرجس اثر حمل مشاهده نمی شود. فرمود: موضوع همین است که گفتم. من در حالی که نشسته بودم، نرجس آمد و کفش مرا از پایم در آورد و فرمود: بانوی من، حالت چطور است؟ گفتم: تو بانوی من و خانواده ام هستی. او از سخن من تعجب کرد و ناراحت شد و فرمود: این چه سخنی است؟ گفتم: خداوند در این شب به تو فرزندی عنایت می کند که سرور دنیا و آخرت است. نرجس از سخن من خجالت کشید. سپس بعد از افطار ، نماز عشا را به جا آوردم و به بستر رفتم. بعد از نیمه شب برخاستم و نماز شب خواندم. بعد از تعقیب نماز به خواب رفتم و دوباره بیدار شدم، دیدم نرجس نیز بیدار شد و نماز شب به جا آورد. از اتاق بیرون رفتم تا از طلوع فجر با خبر شوم، دیدم فجر اوّل طلوع کرده و نرجس در خواب است. در این هنگام این سؤال به ذهنم خطور کرد که چرا حجت خدا متولد نشد. ناگهان امام عسکری(ع) از اطاق مجاور صدا زد: عمّه جان، شتاب مکن که موعد نزدیک است. من نشستم و قرآن خواندم. در هنگامی که مشغول خواندن قرآن بودم، ناگهان نرجس خاتون با ناراحتی از خواب بیدار شد. من با شتاب خودم را به او رساندم و پرسیدم: چیزی احساس می کنی؟ گفت: آری. گفتم: نام خدا را بر زبان جاری کن، این همان است که در آغاز شب به تو خبر دادم، مضطرب نباش، دلت را آرام کن. در این هنگام پرده نوری میان من و او حائل شد، ناگهان متوجه شدم که کودک ولادت یافته است. چون جامه را از روی نرجس برداشتم، دیدم که آن مولود سر به سجده گذاشته و به ذکر خدا مشغول است. در این هنگام امام حسن عسکری (ع) صدا زد:”عمه! فرزندم را نزد من بیاور.!”نوزاد را خدمت حضرت بردم، حضرت او را در آغوش گرفت و بر دست و چشم و مفاصل کودک دست کشید و در گوش راست اذان و در گوش چپ اقامه گفت: و فرمود:”فرزندم، سخن بگو”. نوزاد لب به سخن گشود و شهادتین بر زبان جاری کرد و سپس به امام علی(ع) و دیگر امامان (ع) به ترتیب درود فرستاد تا رسید به نام پدرش و بر او هم درود فرستاد. سپس امام عسکری(ع) به من فرمود: عمه، فرزند را نزد مادر ببر تا به او سلام کند و بعد نزد من بیاور. نوزاد را نزد مادر بردم و به مادر سلام گفت، و سپس نزد حضرت برگرداندم. حضرت فرمود: روز هفتم نزد ما بیا، روز هفتم آمدم. حضرت فرمود: عمه جان، فرزندم را بیاور، آوردم. همانند روز اوّل شهادتین و سلام بر امامان را بر زبان جاری کرد. سپس این آیه را تلاوت نمود: “و نرید أن نمنّ علی الّذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین”.

    حکیمه خاتون می گوید: بعد از این، روزی خدمت رسیدم، پرده را کنار زدم و امام مهدی(ع) را ندیدم، گفتم: فدایت شوم، امام مهدی چه شد؟ فرمود: عمه جان، او همانند حضرت موسی(ع) در خفا نگهداری می شود.[۲۳]

    ۵-بعد از شهادت امام عسکری(ع)، امام مهدی (عج) از طریق نشان دادن کرامت ها و شواهد صدق (معجزه یا شبه معجزه) وجود و امامت خویش را برای شیعیان امام عسکری(ع) نمایاند و حجت را بر آنان تمام کرد.

    در آغاز غیبت صغری، سازمان مخفی وکالت که از زمان امام صادق(ع) برای چنین دوره ای پایه ریزی شده بود، از مهم ترین وظایفش این بود که شک و حیرت شیعیان را بزداید و آنان را به امام غایب و نیابت نواب اربعه مطمئن نماید. نائبان و وکیلان حضرت با ارائه ی شواهد صدق، کرامت ها و علوم برتر اعطایی از ناحیة مقدسه به این امر اقدام نمودند.

    کرامت ها و شواهد صدق در برخی موارد مستقیماً توسط امام مهدی(عج) و در برخی موارد با واسطه ی سفیران به شیعیان بیان می شد؛ تا شیعیان افزون بر این که به وجود امام مهدی(ع) ایمان داشته باشند، به نیابت نواب اربعه نیز مطمئن شوند. نشان دادن کرامت ها و شواهد صدق عمدتاً در زمان سفارت اولین سفیر ناحیه ی مقدسه، عثمان بن سعید عمری صورت گرفت، چون که در این دوره هنوز شیعیان در حیرت بودند و به وجود امام مهدی (عج) پی نبرده بودند.

    سید بن طاووس می نویسد: “امام زمان(ع) را بسیاری از اصحاب پدرش امام حسن عسکری(ع) دیده و از وی اخبار واحکام شرعی روایت کرده اند. از این گذشته حضرت وکیل هایی داشت که اسم، نسب و وطن آنان معلوم بود و آنان معجزات، کرامات، پاسخ مسائل مشکل و بسیاری از اخبار غیبی را که حضرت از جدش پیامبر(ص) روایت کرده بود، نقل کرده اند.[۲۴]

    نمونه ها:

    در این جا به ذکر چند نمونه اکتفا می کنیم:

    ۱- روایت سعد بن عبدالله اشعری قمی: وی می گوید: “حسن بن نضر” که در میان شیعیان قم جایگاه ویژه ای داشت، بعد از رحلت امام عسکری(ع) در حیرت بود. او و “ابو صدام” و عده ای دیگر تصمیم گرفتند که از امام بعدی جویا شوند. حسن بن نضر نزد ابو صدام رفت و گفت: امسال می خواهم به حج بروم. ابو صدام از او خواست که این سفر را به تعویق اندازد، ولی حسن بن نضر گفت: نه، من خوابی دیده ام و بیمناکم، بنابراین باید بروم. قبل از حرکت به احمد بن یعلی بن حماد دربارة اموال متعلق به (امام) وصیت کرد که این اموال را نگه دارد تا این که جانشین امام عسکری(ع) مشخص شود. به بغداد رفت و در آن جا از سوی ناحیة مقدسه توقیعی به دستش رسید و به امامت امام مهدی(عج) و نیز به وکالت خاصة عثمان بن سعید عمری مطمئن شد.

    ۲- روایت محمد بن ابراهیم بن مهزیار: او می گوید پس از وفات امام حسن عسکری(ع) در مورد جانشین آن حضرت به شک افتادم. پدرم وکیل حضرت بود و اموال زیادی نزدش بود. پدرم اموال را برداشت و من را به همراهی طلبید و به راه افتادیم، پدرم بین راه مریض شد و به من در مورد اموال وصیت نمود و گفت: از خدا بترس و این اموال را به صاحبش برگردان. هر که این نشانه را گفت، اموال را به او بسپار. سپس وفات کرد.

    چند روزی در عراق ماندم، سپس نامه ای از سوی عثمان بن سعید به من رسید که در آن نامه همه علائم و نشانه های اموال بیان شده بود، نشانه هایی که جز من و پدرم کسی آن را نمی دانست.[۲۵]

    محمد بن ابراهیم بن مهزیار با این کرامت و شاهد صدق هم به امامت امام مهدی و هم به نیابت عثمان بن سعید مطمئن شد.

    ۳- روایت احمد دینوری سراج: او می گوید: یکی دو سال بعد از درگذشت امام حسن عسکری(ع) به قصد حج از اردبیل حرکت کردم و به دینور رسیدم، مردم در خصوص جانشین امام عسکری(ع) متحیر بودند، اهل دینور از آمدن من خشنود شدند. شیعیان آن جا سیزده هزار دینار سهم امام، به من دادند که به سامرا ببرم و به جانشین حضرت بسپارم. گفتم: هنوز جانشین حضرت حتی برای خودم روشن نیست. گفتند: تو مورد اعتماد ما هستی. هر وقت جانشین حضرت را پیدا کردی، به او بده. سیزده هزار دینار را گرفتم و با خود بردم. در کرمانشاه با احمد بن حسن بن حسن ملاقات کردم، او هم هزار دینار و چند بقچه پارچه به من داد تا به “ناحیه مقدسه” برسانم. در بغداد در پی نایب حضرت می گشتم. به من گفتند که سه نفر مدعی نیابت هستند. یکی باقطانی است. رفتم نزدش و امتحانش کردم و از او شاهد صدق خواستم، چیزی نداشت که مرا قانع کند. سپس رفتم نزد دومی به نام اسحاق احمر، او را هم به حق نیافتم. رفتم نزد سومی، ابوجعفر یا عثمان بن سعید عمری، بعد از احوال پرسی به او گفتم: اموالی از مردم نزد من است و باید به جانشین امام عسکری(ع) تحویل دهم، در حیرتم و نمی دانم چه کنم. او گفت: برو در سامرا به خانه ابن الرضا (امام حسن عسکری(ع)) در آن جا وکیل امام را خواهی یافت. به سامرا رفتم و در خانه حضرت سراغ وکیل امام را گرفتم. دربان گفت: منتظر باش، الآن بیرون می آید. لحظه ای بعد فردی آمد و دست مرا گرفت و درون خانه برد. بعد از احوال پرسی به او گفتم: مقداری اموال از ناحیة جبل آوردم و به دنبال دلیل هستم. ناچارم از هر کس دلیلی برای اثبات نیابت وی یافتم، اموال را به او تسلیم کنم. در این وقت برای من غذا آوردند، گفت غذایت را بخور و کمی استراحت کن، سپس به کار تو رسیدگی می شود. بعد از گذشت پاسی از شب آن مرد نامه ای به من داد که در آن آمده بود: احمد بن محمد دینوری آمده و این مقدار پول و کیسه و بقچه آورده و درون آن کیسه این مقدار پول است، و تمامی جزئیات را بیان داشت. از جمله نوشته بود: در کیسه پسر فلان شخص زره ساز شانزده دینار است. از کرمانشاه نیز یک کیسه از فلان شخص است، و فلان بقچه از احمد بن حسن مادرانی است که برادرش پشم فروش است و … با این نامه شک و تردیدم بر طرف شد و مشخص شد که عثمان بن سعید عمری نایب حضرت است. حضرت در این نامه به من دستور داد که اموال را به بغداد ببرم و نزد همان فردی که با او ملاقات داشتم، تحویل دهم.[۲۶]

    ۴- روایت محمد بن علی اسود: وی می گوید: در آغاز غیبت صغری پیرزنی پارچه ای به من داد و گفت آن را به ناحیه مقدسه برسان. من آن را با پارچه های بسیاری دیگر همراه خود آوردم. چون به بغداد رسیدم و نزد عثمان بن سعید رفتم، وی گفت: همه اموال را به محمد بن عباس قمی بده. من همه را به او سپردم، جز پارچه پیر زن را. پس از آن عثمان بن سعید از ناحیه مقدسه این پیغام را فرستاد که پارچه پیرزن را نیز به وی تسلیم کن… .[۲۷]

    ۵- روایت اسحاق بن یعقوب: می گوید: از عثمان بن سعید شنیدم که می گفت: مردی از اهل عراق نزد من آمد و مالی را برای امام(ع) آورد، حضرت آن را پس داد و فرمود: حق پسر عمویت را که چهارصد درهم است، از آن بپرداز! آن مرد مبهوت و متعجّب شد و حساب اموال خود را بررسی کرد و معلوم شد که پسر عمویش چهارصد درهم از او طلب دارد. آن را برگرداند، سپس مبلغ باقی مانده را تسلیم حضرت نمود و حضرت پذیرفت.[۲۸]

    ۶- روایت محمد بن علی بن شازان: می گوید: اموالی از مردم نزد من جمع شده بود، برای این که به ناحیه مقدسه برسانم، دیدم بیست درهم کمتر از پانصد درهم است. این مقدار را افزودم و با نامه برای عثمان بن سعید نائب امام مهدی(ع) فرستادم. چیزی هم در این نامه قید نکرده بودم، وی در پاسخ نوشت: پانصد درهم رسید. بیست درهم از آن مال تو بود.[۲۹]

    با این خبرهای برتر، کرامت ها و شواهد صدقی که در آغاز غیبت صغری ارائه شد، شیعیان امام حسن عسکری(ع) تماماً به امامت امام مهدی(ع) و نیابت عثمان بن سعید پی بردند .شک و حیرت شیعیان در امر امامت که ناشی از خفای ولادت و غیبت امام مهدی (عج) بود، با تلاش های خالصانه کارگزاران حضرت در سازمان مخفی وکالت، در چند ساله آغازین دوره غیبت صغری کاملاً برطرف شد.

    شیعیان با بهره مندی از کرامت ها و علوم غیبیه حضرت مهدی(عج) به دو نکته پی بردند: یکی این که دانستند مسیر اصلی امامت ترسیم شده از زمان پیامبر(ص) و علی(ع)، به درستی طی شده و امامت از امام حسن عسکری(ع) به فرزندش امام مهدی(عج) منتقل شده است و در این دوره غیبت صغری، حضرت مهدی(عج) از پشت پرده شیعیان را رهبری می کند.

    دوم این که سازمان مخفی وکالت که از قبل با رهبری امامان(ع) فعالیت می کرد، اینک در دوره غیبت صغری نیز فعال است و “عثمان بن سعید عمری” از ناحیه مقدسه، مسئولیت و تولیت این سازمان را عهده دار است. بنابراین شیعیان هم به امامت امام مهدی پی بردند و هم به نیابت خاصه مطمئن شدند.

    بعد از درگذشت عثمان بن سعید عمری، به دستور حضرت مهدی(ع)، پسرش محمد بن عثمان مسئولیت و تولیت آن را بر عهده گرفت، در این هنگام برخی از شیعیان، نه در وجود امام زمان(عج) بلکه در نیابت محمد بن عثمان شک کردند، که امام مهدی(عج) با در اختیار قرار دادن برخی از کرامت ها و شواهد صدق، موجب شد شیعیان به نیابت محمد بن عثمان بن سعید عمری مطمئن شدند و تنها چند نفر به جهت ریاست طلبی و هواپرستی با محمد به مخالفت برخاستند. این ها به دروغ ادعای نیابت کردند، و محمد بن عثمان با بهره گیری از کرامت ها و شواهد صدق، ادعای آنان را باطل کرد و شیعیان بیشتر به حقانیت محمد بن عثمان پی بردند.[۳۰]  سپس در دورة نیابت حسین بن روح هم برخی از خواص با وی به مخالفت برخاستند، ولی با مشاهدة کرامت، از مخالفت دست برداشتند و عذر خواهی نمودند.[۳۱]

    بعد از حسین بن روح نیابت به ابوالحسن علی بن محمد سمری رسید و آخرین توقیع که در دورة غیبت صغری صادر شد، نیز کرامتی دیگر محسوب می شود. امام مهدی(عج) در نهم شعبان سال ۳۲۹ هجری توقیعی صادر می کند و به ابوالحسن علی بن محمد سمری متذکر می شود که: “تو شش روز بعد می میری. امور سازمان وکالت را سر و سامان بده و اموال مردم را برگردان بعد از این دیگر نیابت خاصه منتفی است”. راوی می گوید: رفتم نزد ابوالحسن علی بن محمد سمری. او این توقیع را به من نشان داد و در روز موعود رفتم و دیدم ابوالحسن علی بن محمد سمری در حال جان دادن است.[۳۲]

    این نامه دلیل دیگری است برای حقانیت شیعه و وجود امام زمان(عج) .

    طولانی بودن عمر امام زمان (عج) :

    مسئله طول عمر، از شاخه‏های مسئله “حیات” است. حقیقت و ماهیت حیات بر بشر مجهول است و شاید بشر، هیچ گاه از این راز سر در نیاورد. اگر پیری را عارض بر حیات بدانیم و یا آن را قانون طبیعی بشناسیم که بر بافت و اندام موجود زنده، عارض می شود، و  به مرور زمان، موجود زنده را به مرحله فرسودگی و مرگ می‏رساند، معنایش این نیست که این پدیده، قابل انعطاف پذیری و در نتیجه تأخیر نباشد. بر همین اساس دانش بشری، گام‏های مؤثری درباره درمان پیری برداشته است. در اواخر قرن نوزدهم بر اثر پیشرفت‏های علمی، امید به زندگی طولانی تر رونق بیشتری یافت و شاید در آینده نه چندان دور این رؤیای شیرین به واقعیت بپیوندد. درباره عمر طولانی مهدی موعود (عج) هیچ گونه شگفتی باقی نمانده و امکان علمی و نظری آن جای تردید ندارد. حضرت حجت با دانش خدادادی و با استفاده از روش‏های طبیعی و علمی می‏تواند مدتی دراز در دنیا بماند و آثار فرسودگی و پیری در او پدیدار نگردد.

    از سوی دیگر اگر مسئله کوتاهی عمر را قانون عمومی یا غالبی بدانیم، وجود استثناها در هر امری، از جمله امور طبیعی این عالم، مسئله‏ای روشن و انکارناپذیر است. نظیر گیاهان، درختان و جاندارانی که در دامن طبیعت از سابقه‏ای کهن و عمری طولانی برخوردار می‏باشند. حال چه استبعادی دارد که در عالم انسانی هم برای نگهداری حجت خدا به عنوان ذخیره و پشتوانه اجرای عدالت و نفی و طرد ظلم و ظالمان، قائل به استثناء شویم و او را موجودی فراتر از عوامل طبیعی و اسباب و علل ظاهری بدانیم که قوانین طبیعت در برابرش انعطاف پذیری دارند و او بر آنها برتری دارد؟ این امری ممکن است گرچه عادی و معمولی نباشد. به گفته علامه طباطبائی “نوع زندگی امام غائب را به طریق خرق عادت می‏توان پذیرفت. البته خرق عادت غیر از محال است و از راه علم هرگز نمی‏توان خرق عادت را نفی کرد، زیرا هرگز نمی‏توان اثبات کرد که اسباب و عواملی که در جهان کار می‏کنند، تنها همان‏ها هستند که ما آنها را دیده‏ایم و می‏شناسیم و دیگر اسبابی که ما از آنها خبر نداریم یا آثار و اعمال آنها را ندیده‏ایم یا نفهمیده‏ایم، وجود ندارد، از این رو ممکن است در فردی یا افرادی از بشر اسباب و عوامل به وجود آید که عمری بسیار طولانی، هزار یا چندین هزار ساله برای ایشان تأمین نماید.[۳۳]

    از سوی دیگر معمرین زیادی در تاریخ وجود داشته‏اند که مستندترین آنان، حضرت نوح (ع) است. قرآن تصریح می‏کند که ۹۵۰ سال فقط پیامبر بوده [۳۴] و حتماً عمر وی بیشتر از این بوده است. عمر طولانی حضرت خضر نیز مصداقی از آن می‏باشد[۳۵]،[۳۶] . بر این اساس می‏توان عمر طولانی حضرت را پذیرفت و هیچ گونه استبعادی از نظر عقلی در آن راه ندارد.[۳۷]

    ————————–

    [۱] چون برهان و دلیل عقلی نمی تواند معرف فرد باشد و معنای این جمله که : “جزیی نه کاسب است نه مکتسب” همین است.

    [۲] نک: نهج الولایة ، آیت الله حسن زاده ی آملی، صص۸و ۷٫

    [۳] بصائر الدرجات ص ۴۸۵، باب ۱۰، ح۳٫

    [۴] کشف القناع، شریف العلماء، ص۱۴۸٫

    [۵] نک: نمایه ی: مبانی کلامی مهدویت، سؤال ۱۳۶۳٫

    [۶] نک: نمایه ی: مبانی فلسفی مهدویت، سؤال ۱۳۶۲٫

    [۷] نهایة الحکمة، صص۳۱۹و ۳۲۰٫

    [۸] نک: تمهید القواعد ص ۱۷۲، تحریر تمهید القواعد، آیت الله جوادی، صص ۵۴۸- ۵۵۵٫

    [۹] مطالعه ی کتاب موعود شناسی، علی اصغر رضوانی، صص۲۶۷-۲۸۳سودمند است.

    [۱۰] برخی از پژوهشگران بیش از صد نفر از دانشمندان اهل سنت را نام برده اند که در تألیفات شان ولادت امام مهدی(عج) را متذکر شده اند.

    [۱۱] محمد بن طلحة شافعی در مطالب السؤل؛ ابن صباغ مالکی در الفصول المهمة؛ ابن حجر شافعی در الصواعق المحرقة؛ و ابن خلکان در وفیات الاعیان.

    [۱۲]منتخب الاثر، ص۳۹۸ و ۳۹۹٫

    [۱۳]بحارالانوار،ج۵۱،ص ۱۶۱ همان، ص ۳۹۷

    [۱۴]همان، ص ۳۹۷٫

    [۱۵]اثبات الهداة، ج ۶، ص ۴۳۶؛ دادگستر جهان، ص۱۰۳٫

    [۱۶]بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۲٫

    [۱۷] بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۳ و ۲۴٫

    [۱۸]ینابیع المودة، ص ۴۶۰؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص۲۶

    [۱۹]اثبات الهداة، ج ۶، ص ۳۱۱؛ دادگستر جهان، ص۱۰۷٫

    [۲۰]ینابیع المودة، ص ۴۶

    [۲۱]دادگستر جهان، ص ۱۰۷٫

    [۲۲]بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۵٫

    [۲۳] ینابیع المودة، ص ۴۴۹ و ۴۵۰

    [۲۴] الطرائف فی معرفة مذهب الطوائف، ج ۱، ص ۱۸۳ ۱۸۴؛ زندگانی نواب خاص امام زمان(عج)، ص ۹۳ و ۹۴٫

    [۲۵] همان، ص ۵۱۸، ح ۵؛ رجال کشی، ج ۲، ص۸۱۳

    [۲۶] بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۳۰۰ – ۳۰۲٫

    [۲۷] همان، ص ۳۳۵

    [۲۸] همان، ص ۳۲۶

    [۲۹] کلینی، کافی، ج ۱، ص ۵۲۳ و ۵۲۴٫

    [۳۰] ر.ک: بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۳۱۶ و ۳۳۶؛کمال الدین ، ص ۳۹۸٫

    [۳۱] ر.ک: تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم (عج)،جاسم حسینی، ص ۱۹۷

    [۳۲]کمال الدین، ص ۵۱۶، بحارالانوار، ج ۵۱، ص۳۶۱٫

    [۳۳] شیعه در اسلام، علامه طباطبائی، ص ۱۵۱

    [۳۴] عنکبوت،۱۴٫

    [۳۵] کمال الدین، ج ۲، ص ۳۸۵٫

    [۳۶] مجله حوزه، شماره ۷۱ – ۷۰، ویژه بقیه الله الاعظم (ع)، ص ۴۶ به بعد.

    [۳۷] اقتباس از سؤال ۵۸۲ (دلایل عقلی زنده بودن امام زمان«عج»).

     

    بهای چرم ایران 25 درصد کاهش یافت

    بلاتکلیفی صادرکنندگان چرم

    ایجاد مشکل واحدهای تولیدی و صنایع به علت کمبود نقدینگی

    مدیرعامل سازمان صنایع کوچک و شهرکهای صنعتی ایران گفت: دریافت هشت درصدی مالیات بر ارزش افزوده، فشار زیادی به صنایع کوچک و واحدهای تولیدی مستقردرشهرکها ونواحی صنعتی وارد می کند.

    ادامه مطلب: ایجاد مشکل واحدهای تولیدی و صنایع به علت کمبود نقدینگی

    رهبرانقلاب: باهمدلی‌حربه‌اختلاف‌راازدشمن‌بگیرید

    رهبر معظم انقلاب در دیدار کارگزاران حج:
     
    ایجاد اختلاف و مشغول کردن مسلمانان با هدف غفلت از فلسطین/

    ادامه مطلب: رهبرانقلاب: باهمدلی‌حربه‌اختلاف‌راازدشمن‌بگیرید

    زیر مجموعه ها